داستانهای اخلاقی · ۱۸۲ داستان
۱۸۲ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای اخلاقی.
-
داستان ۱۷۳
شاهعباس و شیخ بهایی
شیخ بهایی در پاسخ به اعتراض شاهعباس از شوخیاش در حمام، توضیح میدهد که برخلاف عنوان سلطنت که قابل سلب است، دانش او همیشه همراهش میماند.
-
داستان ۱۷۶
سید محمدباقر میرداماد و دختر فراری شاهعباس
طلبهای جوان که دختر فراری شاهعباس شبی به حجرهاش پناه میبرد، برای غلبه بر وسوسهٔ شهوت انگشتانش را روی شعلهٔ چراغ میسوزاند؛ پاکدامنیاش به ازدواج او با همان دختر میانجامد و به «میرداماد» شهرت مییابد.
-
داستان ۱۷۷
تنظیم رابطۀ والد و فرزند
امام رضا به پدری که از خسارتهای فرزندش شاکی بود، یادآوری میکند که هیچ خسارت مالی در برابر نعمت وجود فرزند ارزشی ندارد و باید در اصلاح رابطه با او کوشید.
-
داستان ۱۷۹
چهل درخت در دنیا، برابر درختی در بهشت
پیامبر اکرم برای رهاندن همسایهای فقیر از آزار صاحب درخت خرمای بخیل، وعدهٔ درختی در بهشت میدهد؛ صحابیای این درخت را با چهل نخل دیگر میخرد و به همسایهٔ فقیر میبخشد.
-
داستان ۱۸۲
ده درس عالی برای زندگی
مجموعهای از ابیات و حکمتهای کوتاه سعدی و دیگر شاعران دربارهٔ سخنگفتن بهاندازه، رازداری، مهربانی با یتیمان، و اعتدال در رفتار با دوست و دشمن.
-
داستان ۱۸۳
لقمۀ حرام، مانع استجابت دعا
خداوند به حضرت موسی میفرماید دعای عابدی که لقمهٔ حرام خورده هرگز مستجاب نخواهد شد؛ روایات نیز نشان میدهند مال حرام تمام عبادات، از حج تا روزه، را باطل میکند.
-
داستان ۱۸۴
سگ وفادار بهْ از دوست خائن
سگ نگهبان خانهٔ مردی، شاهد خیانت دوست نزدیک او با همسرش، هر دو خیانتکار را میکشد؛ داستانی دربارهٔ وفای حیوان در برابر خیانت انسان.
-
داستان ۱۸۵
نصیحت شیطان به نوح نبی علیهالسلام
پس از هلاکت قوم نوح، شیطان از سر قدردانی دو اندرز به او میدهد: پرهیز از حسد که سبب سقوط خودش شد، و پرهیز از حرص که سبب لغزش آدم شد.
-
داستان ۱۸۶
آیتالله بروجردی و جوان خطاکار
آیتالله بروجردی ثروتی را که بازرگانی از سر ناامیدی از فرزندش به او هبه کرده بود، پس از مرگ او به همان فرزند بازمیگرداند، چون اصلاح او را برترین کار خیر میداند.
-
داستان ۱۸۷
امام صادق علیهالسلام و پولهای مسروقه
مردی که بهاشتباه امام صادق را به سرقت کیسهپولش متهم کرده بود، پس از یافتن پول گمشدهاش نزد امام بازمیگردد؛ امام پولی را که به او داده بود پس نمیگیرد و آن را هدیه میخواند.
-
داستان ۱۸۹
محبت شوقانگیز معلم
دانشآموزی که سالها با تحقیر معلمی بداخلاق «تنبل» خوانده میشد، با یک جملهٔ تشویقی از معلمی جدید متحول میشود و به شاگرد ممتاز و استادی دانشگاهی بدل میگردد.
-
داستان ۱۹۰
خطر فقر فرهنگی
قاضیای که ریشهٔ اکثر جرایم را در فقر فرهنگی، نه فقر مالی، یافته بود، شغل قضاوت را رها کرد و معلمی برگزید تا اصلاح جامعه را از آموزش کودکان آغاز کند.
-
داستان ۱۹۱
از هر دست بدهی، از همان دست خواهی گرفت!
مغازهداری که کشاورزی را به کمفروشی متهم کرده بود، درمییابد که کرههای کموزن، نتیجهٔ استفاده از بستهٔ شکر ناقص خودش بهعنوان وزنه بوده است.
-
داستان ۱۹۲
عشقورزی مرد روستایی به همسر بیمارش
مرد روستایی برای آنکه همسر بیمارش نگران هزینهٔ عمل جراحی و آیندهٔ خانواده نشود، هر شب وانمود میکند با فرزندانشان تلفنی صحبت میکند، در حالی که گاو و گوسفندهایشان را از پیش فروخته بود.
-
داستان ۱۹۷
عاقبت به خیری مرد شرور!
آیتالله بهاءالدینی بیآنکه دلیلش را بگوید، فرزندش را مأمور میکند وجهی از سوی امام رضا به مرد شروری برساند که همان روز برای توبه عازم مشهد بوده است.
-
داستان ۱۹۸
برتری قرضالحسنه بر صدقه
امام صادق به بازرگانی که پیش از موعد پرداخت زکاتش با نیازمندی مواجه میشود، توصیه میکند به او قرضالحسنه بدهد و سپس آن را از زکاتش کسر کند، که ثوابش از صدقه هم بیشتر است.
-
داستان ۲۰۱
عاقبت انسان متکبر و خودپسند
بازرگانی که سالها پیش شاهد تکبر ثروتمندی مغرور در مراسم حج بود، او را سالها بعد بهعنوان گدایی مفلوک بازمییابد که تمام ثروت و بستگانش را از دست داده است.
-
داستان ۲۰۲
رفتار خوب یا بد پزشک با نیازمندان
دکتر مرتضی شیخ که حقویزیت نمادینی داشت، حتی سرهای فلزی نوشابهای را که بیماران تنگدست بهجای سکه در صندوقش میانداختند میشست تا آبرویشان حفظ شود؛ در تضاد با پزشکی که با اعمال غیرضروری از بیماران پول میگرفت.
-
داستان ۲۰۳
هدیه برای بیمار
امام صادق به شیعیانی که برای عیادت بیماری میرفتند بدون هدیه، یادآوری میکند که بردن هدیه به عیادت، آرامشبخش بیمار و از سنتهای شایسته است.
-
داستان ۲۰۴
حرمت همسایه و کیفر خیانت و جاسوسی
سرداری مغول که همسایهاش را برای گرفتن جایزه به مأموران گزارش داده بود، خودش بهخاطر جاسوسی از خانهٔ همسایه به حکم چنگیزخان اعدام میشود.
-
داستان ۲۰۵
صلۀ رحم و عمر طولانی
امام صادق به داود رقی که برای پسرعموی بیمهرش کمک مالی فرستاده بود میفرماید این صلهٔ رحم عمرش را طولانی کرد، در حالی که پسرعمو بهخاطر ناسپاسی عمر کوتاهی خواهد داشت.
-
داستان ۲۰۶
ظرفیت متفاوت افراد در گرفتن روزی
سعد بن عبدالله با دو درهم هدیهٔ پیامبر ثروتمند شد، اما از نماز جماعت غافل ماند؛ با پسگرفتن همان دو درهم توسط پیامبر، ثروتش هم رونق خود را از دست داد.
-
داستان ۲۰۷
هدیۀ کریمخان زند به کریم کارگر به امر خداوند کریم
کریمخان زند با شنیدن مناجات ساده و صادقانهٔ کارگری همنامش با خدا، قلیان مرصعش را به او میبخشد و زندگی آن کارگر را دگرگون میکند.
-
داستان ۲۱۲
کارگزار حکیم
کارگزاری که مأمور بخشیدن صدقه به زاهدان شهر بود، با ندیدن هیچ زاهد واقعیای که سکه بپذیرد، تمام پول را دستنخورده به سلطان بازمیگرداند.
-
داستان ۲۱۵
وجدان بیدار
جوانی که ناخواسته کودکی را هنگام شکار کشته و گریخته بود، از ترس آسیبدیدن بیگناهان بازمیگردد و به قتل اعتراف میکند؛ پدر کودک از سر بزرگواری او را میبخشد.
