داستان ۱۸۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۴۷ چاپی
محبت شوقانگیز معلم
دانشآموزی که سالها با تحقیر معلمی بداخلاق «تنبل» خوانده میشد، با یک جملهٔ تشویقی از معلمی جدید متحول میشود و به شاگرد ممتاز و استادی دانشگاهی بدل میگردد.
پروفسور محمدی، استاد تمامِ دانشگاه کنت انگلستان، میگوید در کودکی در شهر یزد بودیم. برای کلاس اول دبستان به تهران آمدیم. در مدرسهای ثبت نام شدم. معلمی داشتیم پیر و بیحوصله. من با لهجۀ یزدی در آن کلاس مشخص بودم. گویا آن معلم دشمن قسمخوردۀ من بود. همیشه مرا تحقیر میکرد. من شدم دانشآموز تنبل کلاس. معلم هر دانشآموزی را میخواست به تنبلی مثل بزند به من مثل میزد. مشقهایی را که شب مینوشتم پاره میکرد. گاهی هم چوبی میخوردم. با هزار زحمت به کلاس دوم رفتم. امید داشتم که دیگر آن معلم بداخلاق را نمیبینم. ولی متأسفانه سال دوم هم، همان معلم به کلاس ما آمد. من شدم شاگرد تنبل نمونۀ کلاس. جای مرا در آخرین میز کلاس قرار داد. روزی نبود که از سخنان نیشدارش گزیده نشوم. من پذیرفته بودم که تنبلترین شاگرد کلاس هستم، و در نتیجه بیرغبت به وظایف درسی روزانه!
در کلاس سوم، معلم جوان و منظمی به مدرسه آمد. لباسهای آراستهای میپوشید و بسیار خوشتیپ بود. روز اول خودم در آخرین میز کلاس نشستم. میدانستم جای من آنجاست. معلم جدید درسی داد و مشقی برای روز بعد. من مشق را در دفتری که جدید خریده بودم نوشتم و در کلاس در جای خود نشستم. آقای معلم خودنویس زیبایی در دست داشت. یکبهیک مشقها را امضا میکرد و با کلمهای هم تشویقمان میکرد. همه متعجب شدیم. در گذشته مشقهای ما را خط میزدند یا پاره میکردند. معلم جدید با امضایش همۀ کلاس را به شوق آورده بود. نوبت به من رسید. امضای زیبایی کرد و نوشت: بسیار عالی! آفرین! باورم نمیشد! پس از سه سال، برای اولین بار کلمهای بود که مرا به شوق میآورد! سرم را روی دفترم گذاشتم و اشکهایم را پاک کردم و با خود گفتم نمیگذارم بفهمد من شاگرد تنبل کلاس هستم. به خودم قول دادم بهترین باشم. در پایان سال با معدل 20 شاگرد اول کلاس شدم. سالهای تحصیلی میگذشت و من در تمام دوران تحصیل در ردیف شاگردان ممتاز بودم. در کنکور دانشگاه رتبۀ ششم دانشگاه تهران را کسب کردم. باورم نمیشد یک کلمۀ کوچک و زیبا اینچنین سرنوشتم را دگرگون کند. هنوز به این میاندیشم که چرا با کلمات زیبا، زندگی را زیبا، و دنیا را بهشت برین نمیکنیم.
ز یک دل زنده شود هزار دل زندهز یک چراغ توان صد چراغ روشن کرد
— منسوب به مولانا
پروردگار مهربان و جهانآفرین به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛۲ و به وسیلۀ رحمت خداوند بود که با بندگان خدا مهربان شدی، اگر تندخو و سختدل بودی مردم از پیرامونت پراکنده میشدند». رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «إِنَّ أَحَبَّكُمْ إِلَى اَللَّهِ أَحْسَنُكُمْ أَخْلاَقاً؛۳ محبوبترین شما نزد خدا خوشاخلاقترین شماست».
نباشد همی نیک و بد پایدارهمان بهْ که نیکی بود یادگار
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
منابع
- منسوب به مولانا بازگشت به متن ↑
- آل عمران: 159. بازگشت به متن ↑
- عوالی اللئالی، ج1، ص100. بازگشت به متن ↑
- شاهنامۀ فردوسی، بخش 12. بازگشت به متن ↑
