داستانهای اخلاقی · ۱۸۲ داستان
۱۸۲ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای اخلاقی.
-
داستان ۴۵
اول از خودت شروع کن!
ابنعباس به کسی که میخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، سه آیهٔ قرآنی یادآوری میکند که پیش از اصلاح دیگران، باید خود عمل کرد.
-
داستان ۴۷
هفت پرسش از حضرت علی علیهالسلام
دانشمندی هفتاد فرسخ راه میپیماید تا هفت پرسش دربارهٔ بزرگترین صفات نیک و بد را از امام علی بپرسد و پاسخها را سرمشق زندگیاش کند.
-
داستان ۴۸
آزادی تو و گرفتارشدن من؟ هیهات
معاویه با کیسهای زر میخواهد ابوذر غفاری را از محبت امام علی جدا کند؛ ابوذر پاسخ میدهد پذیرفتن آن رشوه، آزادی غلام را با اسارت خودش معاوضه میکند.
-
داستان ۴۹
نقطۀ آغاز تغییر
خردمندی در وصیتی مینویسد که آرزوی اصلاح جهان، کشور، شهر و خانوادهاش را داشت، اما در پایان عمر دریافت که تغییر باید از خودش آغاز میشد.
-
داستان ۵۰
قدر هر کس به قدر همت اوست!
حاکم نیشابور کشاورزی را که سالها پیش همکارش بود احضار میکند تا نشان دهد خواستهٔ کوچک او در برابر همت بلند خودش چه تفاوتی داشت؛ هر دو خواسته از خدا برآورده شده بود.
-
داستان ۵۱
انسان زیبا
استادی با پرسش «انسان زیبا چیست؟» و آزمایش دو لیوان زیبا و ساده، به دانشجویانش میآموزد که ارزش انسان به باطن اوست نه ظاهرش.
-
داستان ۵۲
پسر هارونالرشید، از مردان خدا
قاسم، پسر هارونالرشید، از مقام و ثروت دربار میگریزد و ناشناس به کارگری روی میآورد؛ تنها هنگام مرگ هویت خود را به کارفرمایش آشکار میکند.
-
داستان ۵۴
زیان دروغگویی
صاحب کیسهٔ گمشده از طمع، یابندهٔ امین را به دروغ به سرقت انگشترهایی متهم میکند؛ حاکم مغول با هوشمندی دروغ او را آشکار میکند و او را از جایزهای که خود تعیین کرده بود محروم میسازد.
-
داستان ۵۶
هرچه کردم برای خدا کردم!
پس از وفات آیتالله بروجردی، در خواب راز موفقیتش را چنین بیان میکند: «هرچه کردم برای خدا کردم، نه برای شهرت»؛ سخنی که ارزش اخلاص در عمل را میآموزد.
-
داستان ۵۷
بازرگان و بهلول
دو بازرگان با راهنمایی متفاوت از «بهلول عاقل» و «بهلول دیوانه» سرمایهگذاری میکنند؛ نتیجهٔ متفاوت کارشان نشان میدهد ایمان و نیت هر کس در سرنوشت او اثرگذار است.
-
داستان ۵۸
در عفو لذتی است که در انتقام نیست!
شاگردی که علامه طباطبایی خواستگاریاش را رد کرده بود، سالها به او اهانت کرد؛ با این حال علامه پس از مرگ او برایش طلب آمرزش کرد و گفت در عذابدیدن او هیچ سودی برایش نیست.
-
داستان ۶۲
گناه کبیرۀ سخنچینی
حکیمی در پاسخ به کسی که سخنان بد دیگران را برایش بازگو میکند، میگوید سخنچین بیش از دشمن آزار میرساند؛ آیات و روایات نیز سخنچینی را از بزرگترین گناهان میشمارند.
-
داستان ۶۳
چرخۀ محبت
واقدی به توصیهٔ همسرش تمام قرض گرفتهشدهاش را به همسایهای از نسل فاطمهٔ زهرا میبخشد؛ سلسلهای از برکت این ایثار، هم بدهیاش را پاک و هم هدیهای بزرگ نصیبش میکند.
-
داستان ۶۵
قداست کمککردن
امام صادق به مردی که همسفرش را برای عبادت مداوم میستود، میفرماید کسانی که کارهای او را انجام میدادند از او برترند، زیرا دستی که کمک میکند مقدستر از دستی است که فقط برای دعا بالا میرود.
-
داستان ۶۶
همکاری در سفر
در سفری جمعی، وقتی اصحاب کارهای پخت غذا را میان خود تقسیم میکنند، پیامبر اکرم اصرار میکند خودش هیزم جمع کند تا در میان یارانش هیچ امتیاز ویژهای نداشته باشد.
-
داستان ۶۷
تو به اصلاح اخلاق خودت محتاجتری!
ابنسینای جوان از سر غرور علمی دانشمندی را با معمایی ریاضی میآزماید؛ استاد پاسخ میدهد که او به اصلاح اخلاقش نیازمندتر است تا استاد به حل آن معما.
-
داستان ۶۸
حرکت، برکت را سبب بود.
پیرمردی سادهلوح که فقط با نشستن در مسجد منتظر روزی الهی بود، سرانجام با سرفهکردن توجه رهگذری را جلب میکند و درمییابد که حرکت و تلاش، زمینهساز برکت است.
-
داستان ۶۹
هرگز دعا نمیکنم!
امام صادق از دعاکردن برای مردی تنگدست که خانهنشین مانده و در پی کسب روزی نیست خودداری میکند، چرا که رزق الهی در گرو تلاش انسان است.
-
داستان ۷۰
تو خوبی میکن و در دجله انداز
جوانی که در دجله در حال غرقشدن بود، هفت روز با نانهایی که مرد نیکوکاری ناشناس هرروزه به رودخانه میانداخت زنده میماند؛ داستانی دربارهٔ بازگشت نیکیهای پنهان.
-
داستان ۷۲
عمل جراحی بدون بیهوشی
آیتالله خوانساری با وجود سالخوردگی، جراحی معدهاش را بدون بیهوشی و تنها با تمرکز بر قرائت سورهٔ انعام به پایان میرساند و هیچ دردی احساس نمیکند.
-
داستان ۷۳
دست انتقام خدا
شیرویه پس از کشتن پدرش خسروپرویز برای رسیدن به تخت، ناخواسته با نوشیدن زهری که پدرش برای دشمنانش تدارک دیده بود، به همان سرنوشت او دچار میشود.
-
داستان ۷۶
راستگویی و نجات از زندان
مردی که بهخاطر اعتراض به تأخیر نماز به زندان حجاج بن یوسف افتاده، حاضر نمیشود برای آزادی به دروغ به دیوانگی خود اقرار کند؛ همین صداقت آزادیاش را رقم میزند.
-
داستان ۷۸
لقمۀ حرام و عاقبت بد
عالمی پارسا که سالها منصبهای حکومتی خلیفهٔ عباسی را رد کرده بود، پس از خوردن غذایی حرام در ضیافتی ترتیبی، سرانجام تسلیم پیشنهادهای حکومتی میشود.
-
داستان ۷۹
علامه دهخدا و احترام به مادر
دهخدا که بهخاطر مادر پرخاشگرش از ازدواج گذشته بود، شبی پس از تحمل رفتار تند او، در رؤیا نوری دریافت میکند که به گفتهٔ خودش سرچشمهٔ گردآوری لغتنامهٔ بزرگش شد.
-
داستان ۸۰
مشکلگشایی از دیگران: برتر از طواف خانۀ کعبه
امام صادق به صفوان جمال میفرماید برطرفکردن حاجت یک مؤمن نزد خدا از هفت طواف کعبه محبوبتر است؛ سپس رفتار امام حسن مجتبی در یاریرساندن بهجای اعتکاف را مثال میزند.
