داستان ۷۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۵۳ چاپی
علامه دهخدا و احترام به مادر
دهخدا که بهخاطر مادر پرخاشگرش از ازدواج گذشته بود، شبی پس از تحمل رفتار تند او، در رؤیا نوری دریافت میکند که به گفتهٔ خودش سرچشمهٔ گردآوری لغتنامهٔ بزرگش شد.
دهخدا مادری داشت پرخاشگر و عصبی. ایشان به خاطر مادرش ازدواج نکرده بود و مجرد بود و با او زندگی میکرد. نیمهشبی مادرش او را از خواب بیدار کرد و آب خواست. دهخدا رفت و لیوانی آب آورد. مادرش، به بهانۀ گرمبودنِ آب، لیوان را بر سر دهخدا کوبید. سر دهخدا شکست و خونی شد. به گوشهای از اتاق رفت و گریست. گفت: «خدایا! من چه گناهی کردهام؟ به خاطر مادرم بر آرزوهایم پشت پا زده و خود را مقطوعالنسل کردهام. این هم مزدی که مادر به من داد! خدایا! صبرم را تمام نکن و شکیباییام را از من نگیر!» گریست و خوابید. شب در عالم رؤیا دید نوری سبز از سرش وارد شد و در کل بدنش پیچید و روشنش کرد. صدایی به او گفت: «برخیز! در پاداش تحمل بهانهگیریهای مادرت، به تو علم دادیم». از فردای آن روز دهخدا شاهکار تاریخ ادبیات ایران را، که جامعترین لغتنامه و امثال و حکم بود، گرد آورد و نامش برای همیشه در تاریخ ادبیات جاودانه شد.
