داستان ۴۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۹۸ چاپی

آزادی تو‌ و گرفتارشدن من؟ هیهات

معاویه با کیسه‌ای زر می‌خواهد ابوذر غفاری را از محبت امام علی جدا کند؛ ابوذر پاسخ می‌دهد پذیرفتن آن رشوه، آزادی غلام را با اسارت خودش معاوضه می‌کند.

معاویه پیوسته در این اندیشه بود که دوستان حضرت علی علیه‌السلام را با تهدید یا تطمیع به خود جلب کند و آن‌ها را از اطراف حضرت علی علیه‌السلام پراکنده سازد، اما هیهات، دوستی حضرت علی علیه‌السلام کجا‌ و هدف‌های مادی‌ و غرض‌های شیطانی معاویه کجا!

روزی معاویه کیسه‌ای مملو از سکه‌های زرین از طریق یکی از کارگزارانش برای جناب ابوذر غفاری فرستاد‌ و به کارگزار گفت اگر توانستی این کیسۀ زر را به ابوذر بقبولانی‌ و او کیسه را از تو بپذیرد جایزه‌ای که به تو خواهم داد بیشتر از مبلغ سکه‌هایی خواهد بود که داخل این کیسه است. غلامی که کارگزار معاویه بود نزد ابوذر رفت و اصرار کرد که جناب ابوذر سکه‌ها را بپذیرد. غلام می‌گفت: «اگر این کیسۀ زر را از من قبول کنی، من آزاد‌ و ثروتمند خواهم شد». جناب ابوذر فرمود: «تو آزاد می‌شوی‌ و ثروتمند، اما من بندۀ معاویه می‌شوم‌ و گرفتار او! از من دور شو‌ و مرا از بندگی خدا‌ و محبت حضرت علی علیه‌السلام محروم مکن!»