داستان ۵۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۱۴ چاپی
در عفو لذتی است که در انتقام نیست!
شاگردی که علامه طباطبایی خواستگاریاش را رد کرده بود، سالها به او اهانت کرد؛ با این حال علامه پس از مرگ او برایش طلب آمرزش کرد و گفت در عذابدیدن او هیچ سودی برایش نیست.
علامه طباطبایی، نویسندۀ تفسیر المیزان، شخصیت بزرگواری بود که هیچگاه عصبانی نمیشد. ایشان در حوزۀ علمیۀ قم به حسن خلق و خوشرفتاری با تمام افراد مشهور بود؛ بهخصوص با شاگردانش بسیار با عطوفت و مهربانی رفتار میکرد و اشکالاتشان را با صبر و حوصله میشنید و سپس پاسخشان را با نهایت مهربانی میداد و آنها را با بزرگواری تمام اقناع میکرد، بدون آنکه به ایشان بیاحترامی کند. سابقه نداشت که با ایشان تندی کند یا سخنان اهانتآمیزی به آنها بگوید.
یکی از شاگردان برجستۀ ایشان آقاسید احمد بود که یک دورۀ کامل فلسفه را از ایشان فرا گرفته بود و به ایشان علاقهمند بود. سید احمد از قم به دانشگاه رفت و در رشتۀ فلسفه مدارک عالی دانشگاهی هم دریافت کرد. سپس به قم برگشت و از دختر علامه طباطبایی خواستگاری کرد. علامه موافقت نکردند و با نهایت بزرگواری این ازدواج را به صلاح او ندانستند. سید احمد از جواب منفی علامه ناراحت شد و بهاصطلاح خواست از ایشان انتقام بگیرد. کتابی به نام حول المیزان، در رد تفسیر المیزان، نوشت و با انتشار آن در مقام علمی علامه طباطبایی تشکیک کرد و در مجالس هم به ایشان اهانت میکرد، با اینکه تمام بهرۀ علمیاش را از ایشان گرفته بود. نزدیکان علامه از ایشان خواستند سید احمد را احضار، و او را تأدیب کنند. علامه اجازه ندادند و فرمودند: «بگذارید به حال خودش باشد. من را از او باکی نیست. تیری که او به سوی من رها کرده است کمانه میکند و به خودش برمیگردد».
سید احمد به تبریز رفت و برای خودش جایگاهی پیدا کرد و به عنوان مخالف تفسیر المیزان و منکر مقام علمی علامه شناخته شد. بعد از زمان کوتاهی از دنیا رفت. چند روز بعد از وفاتش، شبی به خواب یکی از مریدانش آمد. در حالی که بسیار مضطرب و ناراحت بود گفت: «از روزی که وفات کردهام به دلیل بیاحترامیهایی که به علامه طباطبایی کردهام در رنج و عذابم و شکنجههای سختی متحمل میشوم. اگر ایشان از من راضی نشوند جایگاهم جهنم است. شما به قم بروید و از ایشان درخواست کنید که از من راضی شوند و مرا حلال کنند. این شخص خدمت جناب آقای طباطبایی مشرف شد و درخواست سید احمد را به عرض ایشان رساند. علامه برایش طلب مغفرت کردند و عفو و بخشش او را از درگاه خداوند مهربان طلبیدند. حاضران در مجلس با گلایه به علامه گفتند: «این شخص زمانی طولانی به شما اهانت میکرد و آزار میرساند، اما شما امروز از تمام آزارها و اهانتهایش گذشتید و برایش طلب مغفرت کردید؟» علامه فرمودند: «در آتش سوختن او چه نفعی به حال من دارد؟ بگذارید او هم از رنج و عذاب دادگاه پروردگار نجات یابد».
در عفو لذتی است که در انتقام نیست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دربارۀ چنین اشخاصی میفرمایند: «اگر انسانی باشد که مردم از زبانش بترسند خداوند بهشت را برچنین انسانی حرام نموده است».۱ امام محمد باقر علیهالسلام میفرمایند: «انسانی که با زبانش مردم را بیازارد مرگ و مردن سختی در پیش خواهد داشت».۲
بر تو خوانم ز دفتر اخلاقآیتی در وفا و در بخشش
هر که بخراشدت جگر ز جفاهمچو کان کرم تو زر بخشش
کم مباش از درخت سایهفکنهر که سنگت زند ثمر بخشش
منابع
- اصول کافی ج 2 ص 323 بازگشت به متن ↑
- مأخذ در نسخهٔ اصلی مشخص نشده است بازگشت به متن ↑
- قطعات، حافظ شیرازی، قطعۀ 17. بازگشت به متن ↑
