داستان ۵۰ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۰۰ چاپی

قدر هر کس به قدر همت اوست!

حاکم نیشابور کشاورزی را که سال‌ها پیش همکارش بود احضار می‌کند تا نشان دهد خواستهٔ کوچک او در برابر همت بلند خودش چه تفاوتی داشت؛ هر دو خواسته از خدا برآورده شده بود.

روزی حاکم نیشابور برای سیاحت‌ و گردش به صحرا‌ و کشتزارهای اطراف شهر رفت. چشمش به کشاورزی میان‌سال افتاد که مشغول آبیاری کشتزارها بود. از برنامۀ سیاحتی‌اش منصرف شد. به کاخ حکومتی برگشت و حکم احضار آن کشاورز را داد.

پس از حضور کشاورز، از اوپرسید: «حال‌ و احوالت چطور است؟» کشاورز گفت: «در سایۀ حاکمی عادل با کشاورزی خود به‌خوبی زندگی را می‌گذرانم». حاکم دستور داد یک دست لباس فاخر به او بپوشانند و یک قاطر خوب‌ و جوان هم به او بدهند. سپس حاکم از جایگاهش حرکت کرد‌ و یک پشت‌گردنی محکم به او زد‌ و گفت: «تمام!» مرد کشاورز‌ و اطرافیان حاکم از این رفتار وی تعجب کردند. حاکم گفت حدود سی سال پیش، من و تو در یک مزرعه کار می‌کردیم. روزی، در پایان کار، من خدا را سپاس گفتم و از خداوند مهربان حکومت نیشابور را طلب کردم. تو حرکت کردی و کشیدۀ محکمی به پشت سرم نواختی‌ و با تمسخر‌ و استهزا به من گفتی: «من چند سال است از خدا یک دست لباس فاخر و یک قاطر خواسته‌ام! هنوز به من نداده است! تو حکومت نیشابور را از او می‌خواهی؟!» خداوند خواستۀ هر دوی ما را داد. این لباس فاخر و قاطر که از خدا خواسته بودی برای تو، و این حکومت نیشابور، از آنِ من! و کشیده‌ای که آن روز به من زدی تحویلت دادم.

خداوند خواستۀ همۀ بندگانش را می‌دهد، اما این همت ماست که ‌از او چه بخواهیم. خداوند مهربان به هر کس به اندازۀ همت‌ و لیاقتش عنایت می‌فرماید:

همت بلند دار که مردان روزگاراز همت بلند به جایی رسیده‌اند

— سعدی۱

مولای متقیان، حضرت امیر مؤمنان علیه‌السلام، می‌فرمایند: «قِيمَةُ كُلِّ اِمْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ؛۲ ارزش هر انسانی به اندازۀ چیزی است که نیکو می‌داند».

منابع

  1. سعدی بازگشت به متن ↑
  2. بحار الانوار، ج74، ص420. بازگشت به متن ↑