داستانهایی که به «غررالحکم» استناد کردهاند · ۱۱ داستان
۱۱ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهایی که به «غررالحکم» استناد کردهاند.
-
داستان ۵
قاتل را آزاد کن!
فرماندهای در خواب میبیند رسول اکرم دستور آزادی قاتلی را میدهد؛ قاتل بازمیگوید که برای دفاع از دختری از نسل پیامبر که مورد آزار قرار گرفته بود مرتکب قتل شده است، و در پی آن بخشش و توبه رقم میخورد.
-
داستان ۲۵
کرامتی از امام هادی علیهالسلام
جواهرسازی از ترس جانش نزد امام هادی میرود، چون نگین گرانبهای متوکل را هنگام کار شکسته است؛ به لطف پیشگویی امام، معلوم میشود دختران متوکل خود خواستار دونیمشدن همان نگین بودهاند.
-
داستان ۵۱
انسان زیبا
استادی با پرسش «انسان زیبا چیست؟» و آزمایش دو لیوان زیبا و ساده، به دانشجویانش میآموزد که ارزش انسان به باطن اوست نه ظاهرش.
-
داستان ۸۱
ناصرالدینشاه و مرد ذغالفروش
ذغالفروشی با پاسخی زیرکانه دربارهٔ دیدن درباریان شاه در جهنم، از خشم شاه میگریزد و جایزه هم میگیرد؛ حکایتی دربارهٔ مراقبت از زبان.
-
داستان ۸۷
بهلول و بانی مسجد
بهلول با جایگزینکردن تابلوی بانی یک مسجد با نام خودش، به سازندهٔ واقعی میآموزد که اگر کار برای خداست، نگرانی از نامگذاری آن بیمعناست.
-
داستان ۹۸
بهلول و خلیفۀ عباسی
بهلول به متوکل که از شکوه کاخش میبالد، میگوید ساخت آن یا اسراف است اگر از مال حلال باشد، یا خیانت اگر از حرام؛ حکایتی کوتاه در نکوهش اسراف.
-
داستان ۱۲۰
عبدالله افطح و ادعای امامت
در برابر ادعای امامت برادرش عبدالله افطح، امام کاظم وارد آتش افروخته میشود و آسیبی نمیبیند؛ عبدالله با دیدن این نشانه به امامت برادرش اعتراف میکند.
-
داستان ۱۵۱
ماجرای خاکسپاری حافظ
در پی اختلاف مردم شیراز بر سر جواز دفن حافظ، تفألی به دیوانش نشانگر برائتش از اتهام بیدینی میشود؛ داستانی که ریشهٔ سنت فال حافظ است.
-
داستان ۱۹۰
خطر فقر فرهنگی
قاضیای که ریشهٔ اکثر جرایم را در فقر فرهنگی، نه فقر مالی، یافته بود، شغل قضاوت را رها کرد و معلمی برگزید تا اصلاح جامعه را از آموزش کودکان آغاز کند.
-
داستان ۲۱۷
راستی بازرگان و تحول معنوی دزد
بازرگانی که در راه حج مورد سرقت قرار میگیرد، با گفتن راست دربارهٔ مبلغ همراهش، چنان دزد را متأثر میکند که او هم توبه کرده و همراهش به حج میرود.
-
داستان ۲۵۹
ماهیگیر پیر و همنشین خردمند
ماهیگیری پیر با پاسخهای هوشمندانه، از پس دام همسر خسیس خسرو پرویز برای پسگرفتن پاداشش برمیآید و پادشاه را بیش از پیش خشنود میکند.
