داستان ۲۵۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۶۵ چاپی
ماهیگیر پیر و همنشین خردمند
ماهیگیری پیر با پاسخهای هوشمندانه، از پس دام همسر خسیس خسرو پرویز برای پسگرفتن پاداشش برمیآید و پادشاه را بیش از پیش خشنود میکند.
در زمان خسرو پرویز، پادشاه بزرگ ساسانی مرد ماهیگیری بود که زندگیاش را از راه ماهیگیری اداره میکرد. روزی ماهی بسیار بزرگ و خوشرنگی به تور مرد ماهیگیر افتاد که در عمرش چنین ماهی بزرگی صید نکرده بود. ماهیگیر آن ماهی را به خانه برد و در این فکر بود که با ماهی چه کند. همسرش، که بانویی زرنگ و باهوش بود، گفت: «بهترین کار این است که ماهی را به عنوان پیشکش به قصر خسرو پرویز ببری تا پادشاه در عوض این هدیه پول خوبی به تو بدهد، وگرنه هر چقدر هم زرنگ باشی، چند سکه بیشتر نمیتوانی آن را بفروشی، اما وقتی آن را به پادشاه بدهی، او چندین برابر قیمت ماهی به تو انعام خواهد داد».
مرد بعد از شنیدن سخنان همسرش پیشنهاد او را پسندید. همان روز به سوی کاخ شاهنشاهی رفت و از مأموران اجازه گرفت برای تقدیم هدیهاش به حضور خسرو پرویز، پادشاه بزرگ ساسانی، برود. مرد ماهیگیر وقتی وارد قصر شد و چشمش به خسرو پرویز افتاد تعظیم کرد و گفت: «ای پادشاه بزرگ! من ماهیگیر پیری هستم که زندگیام را از راه ماهیگیری اداره میکنم. امروز بعد از چندین سال ماهی بزرگی صید کردهام که تا به حال مثل آن را صید نکرده بودم. تصمیم گرفتم این ماهی بزرگ را، که بهترین ماهیای است که تاکنون صید کردهام، برای شما که بزرگترین شخصیت این مملکت هستید هدیه بیاورم و به شما تقدیم کنم».
خسرو پرویز که از دستودلبازی ماهیگیر خوشش آمده بود دستور داد چهار هزار سکۀ طلا به او بدهند. همسر خسرو پرویز، که زن خسیسی بود، به شوهرش گفت: «این چه کاری بود کردی؟ این همه سکه را به خاطر یک ماهی به مرد ماهیگیر دادی؟ فقط کافی بود قیمت ماهی را اندکی بیشتر به ماهیگیر بدهی نه اینکه صد برابر قیمت آن را به او ببخشی». خسرو پرویز به همسرش گفت: «آن مرد با خوشحالی و امید، بهترین ماهیای را که در تمام طول عمرش صید کرده بود، برای من آورد، آن وقت من چگونه میتوانم این محبتش را بدون پاسخ بگذارم؟» شیرین گفت: «الان کاری میکنم که سکهها را از او بگیرم و با یک بهانه آنها را دوباره به خزانه برگردانم».
ماهیگیر از قصر خارج نشده بود که همسر خسرو پرویز فریاد زد: «ماهیگیر را برگردانید!» شیرین از ماهیگیر پرسید: «این ماهی که تو برای پادشاه گرفتی نر است یا ماده؟» پیرمرد، که بسیار باهوش بود، فهمید که همسر خسرو پرویز قصد دارد با بهانهای سکههای طلا را از او پس بگیرد. لحظهای فکر کرد و گفت: «این ماهی نه نر است و نه ماده، بلکه خنثاست». خسرو پرویز از پاسخ هوشمندانۀ مرد ماهیگیر خندید و به عقلش آفرین گفت. سپس دستور داد به اندازۀ همان سکههای قبلی به او سکه بدهند. پیرمرد کیسهای از جیبش درآورد و تمام سکهها را درون آن ریخت. سپس کیسه را در جیبش گذاشت و به راه افتاد. چند قدمی که رفت یک سکه به زمین افتاد. پیرمرد چند قدم به عقب برگشت و آن سکه را هم برداشت و در کیسهاش گذاشت! شیرین که از دیدن این صحنه ناراحت شده بود تصمیم گرفت با این بهانه تمام سکهها را از آن پیرمرد پس بگیرد. با صدای بلند گفت: «ای پیرمرد، خجالت نمیکشی با داشتن این همه سکه چشمت به دنبال آن یک سکه است؟ معلوم شد چقدر خسیس و پستطبعی. باید تمام سکهها را پس بدهی تا بفهمی در دربار پادشاه برای انسانهای خسیس و کممایه جایی وجود ندارد».
پیرمرد، که عاقلتر از این حرفها بود، رو به شیرین کرد و با لبخند گفت: «من این کار را برای حفظ احترام پادشاه بزرگ و بیادبینکردن به محضر ایشان انجام دادم. خودتان خوب میدانید که نام پادشاه عزیز بر روی تمام این سکهها حک شده است. وقتی آن سکه بر روی زمین افتاد ترسیدم اگر روی زمین باقی بماند کسی، خواسته یا ناخواسته، پا رویَش بگذارد و این کار توهین بزرگی به جناب شاهنشاه بزرگ ایران باشد!» خسرو پرویز از این جواب زیبای پیرمرد ماهیگیر بسیار خوشحال شد. دستور داد کیسههایش را پر از سکههای طلا کنند. ماهیگیر در حالی قصر خسرو پرویز را ترک کرد که چند صد سکۀ طلا در کیسه داشت و شیرین، همسر خسیس پادشاه، این ماجرا را حیرتزده نگاه میکرد.۱
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «مَنْ شَاوَرَ ذَوِي اَلْعُقُولِ اِسْتَضَاءَ بِأَنْوَارِ اَلْعُقُولِ؛۲ هر کس با عاقلان مشورت کند از نور عقلهایشان روشنی خواهد گرفت».
همنشین تو از تو بهْ بایدتا تو را عقل و دین بیفزاید
— سعدی۳
مشورت با عاقلان موجب سرافرازی است و با جاهلان موجب هلاکت و شرمندگی.
منابع
- هفت اورنگ جامی. بازگشت به متن ↑
- غررالحکم، ج1، ص627. بازگشت به متن ↑
- سعدی بازگشت به متن ↑
