داستان ۲۱۷ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۹۴ چاپی

راستی بازرگان و تحول معنوی دزد

بازرگانی که در راه حج مورد سرقت قرار می‌گیرد، با گفتن راست دربارهٔ مبلغ همراهش، چنان دزد را متأثر می‌کند که او هم توبه کرده و همراهش به حج می‌رود.

یکی از بازرگانان بغداد، به نام الزجاجی، می‌گوید آرزوی حج خانۀ خدا را داشتم، اما امکاناتش را نداشتم. مادرم وفات کرد و خانه‌ای از او به ارث نصیبم شد. خانه را به پنجاه دینار فروختم و عازم حج شدم. در بین راه دزدانی به کاروان ما حمله کردند و کاروانیان در میان صحرا پراکنده شدند. دزدی به من حمله کرد و گفت: «وجه نقد چه داری؟» من فکر کردم که عازم خانۀ خدا هستم و دروغ‌گفتن را جایز ندانستم. گفتم: «پنجاه دینار در کیسه‌ای برای سفر حج». گفت: «کیسه را به من بده». کیسه را دادم. باز کرد و شمرد و به من برگرداند. گفتم: «چه شد؟ مگر برای این پول نیامده‌ای؟» گفت: «آمده بودم پول تو را ببرم، اما راستی گفتارت وجودم را برد. قلب و دل و روحم را برد. هستی‌ام را تو بردی!» از چهره‌اش آثار پشیمانی ظاهر بود. گفت: «اگر به حج خانۀ خدا می‌روی من هم برای توبه همراهت خواهم بود». همراه من و چند نفر از کاروانیان راهی زیارت خانۀ خدا شدیم. به میقات رسیدیم. همراه ما مُحرم شد و در تمام مراسم حج با ما همراه بود. بعد از پایان مراسم حج، در حال مناجات و ندامت از کارهای خود بود. گفت: «خدایا من از گذشته‌ام پشیمانم و اینک به سوی تو آمده‌ام. مرا نزد خودت ببر». خوابید و از دنیا رفت. من نزد خود متعجب شدم که از برکت سخنی راست، چگونه شخصی این‌چنین متحول شد.

راستی کن که راستان رستندراستان در جهان قوی‌دست‌اند

خداوند مهربان در قرآن مجید تمام مؤمنان را به راستی و درستی توصیه می‌فرماید. حضرت علی علیه‌السلام هم می‌فرمایند: «اَلنِّجَاةُ فِی الصِّدْقِ».۲ راستی بهترین راه تقوا‌ و پرهیزگاری، و بهترین راه پیروزی و رستگاری است.

منابع

  1. جام جم اوحدی، بخش 71. بازگشت به متن ↑
  2. غررالحکم بازگشت به متن ↑