داستان ۱۵۱ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۸۱ چاپی

ماجرای خاک‌سپاری حافظ

در پی اختلاف مردم شیراز بر سر جواز دفن حافظ، تفألی به دیوانش نشانگر برائتش از اتهام بی‌دینی می‌شود؛ داستانی که ریشهٔ سنت فال حافظ است.

روزی که حافظ از دنیا می‌رود گروهی از مردم شیراز به خیابان‌ها می‌ریزند و مانع دفن او در مصلای شیراز می‌شوند. فقیه شهر نیز فتوا می‌دهد که او شاعری شراب‌خوار‌ و بی‌دین بوده است و شاعر فاسق و فاجر صلاحیت دفن‌شدن در کنار نیکوکاران‌ و شایستگان را ندارد. اختلاف شدیدی میان گروه‌های طرفدار حافظ و مخالفانش به وجود می‌آید. در پایان، همگی متفق می‌شوند که تفألی به دیوان وی بزنند و هرچه خودش گفت به آن عمل کنند. کودک نابالغی را وضوگرفته آوردند و دیوان حافظ را به او دادند و گفتند صفحه‌ای را باز کن. کودک کتاب حافظ را گشود. در اولین صفحه این غزل نمایان شد:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باشهر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

— حافظ۱

مخالفان سرها به زیر افکندند و حافظ را در بهترین نقطۀ مصلای شیراز به خاک سپردند.‌ از آن زمان حافظ به «لسان الغیب» معروف شد و فال‌گرفتن از دیوان اشعارش رواج یافت. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «حُسْنُ اَلظَّنِّ مِنْ أَفْضَلِ اَلسَّجَايَا وَ أَجْزَلِ اَلْعَطَايَا؛۲ خوش‌گمانی از برترین خوبی‌ها و بهترین عطیه‌هاست». هر گاه سخنی از کسی شنیدیم و می‌توانیم ‌برایش توجیه خوبی داشته باشیم باید حمل بر صحت کنیم و حق نداریم به او گمان بد ببریم. در دعای ابوحمزۀ ثمالی هم از زبان مبارک امام زین‌العابدین علیه‌السلام می‌خوانیم: «وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى يَحْلُمُ عَنِّى حَتَّىٰ كَأَنِّى لَاذَنْبَ لِى، فَرَبِّى أَحْمَدُ شَىْءٍ عِنْدِى وَ أَحَقُّ بِحَمْدِى؛۳ و خدا را سپاس که بر من بردباری می‌کند تا آنجا که گویی مرا گناهی نیست! پروردگارم ستوده‌ترین موجود نزد من بوده و به ستایش من سزاوارتر است».

اللهم اغفر لنا‌ و لوالدینا و لمن وجب حقه علینا و لمن وصانا بالدعاء، برحمتک یا ارحم الراحمین.

منابع

  1. غزلیات حافظ، غزل 80. بازگشت به متن ↑
  2. غررالحکم، ج1، ص345. بازگشت به متن ↑
  3. بحار الانوار، ج95، ص82. بازگشت به متن ↑