داستان ۵ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۳ چاپی

قاتل را آزاد کن!

فرمانده‌ای در خواب می‌بیند رسول اکرم دستور آزادی قاتلی را می‌دهد؛ قاتل بازمی‌گوید که برای دفاع از دختری از نسل پیامبر که مورد آزار قرار گرفته بود مرتکب قتل شده است، و در پی آن بخشش و توبه رقم می‌خورد.

اسحاق بن ابراهیم طاهری از فرماندهان نظامی بغداد در زمان حکومت عباسیان بود. در عالم خواب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را دید که به او دستور دادند: «قاتل را رها کن و به او آسیبی نرسان». وقتی به مرکز فرماندهی رفت از ملازمانش پرسید: «این قاتل کیست و کجاست؟» گفتند: «حاضر است؛ خودش به قتل اقرار کرده و در انتظار حکم قصاص است». اسحاق او را احضار کرد و گفت: «اگر حقیقت را بگویی آزاد خواهی شد». قاتل گفت من و جمعی دیگر از اهالی بغداد اهل فساد و هر کار حرام و زشتی هستیم. پیرزنی کارگزار ماست که زنان را فریب می‌دهد و آن‌ها را برای ما می‌آورد و دست‌مزدش را می‌گیرد. روزی پیرزن بر ما وارد شد و دختری در نهایت جمال و زیبایی همراهش بود. آن دختر چون ما را دید فریادی کشید و بیهوش شد و غش کرد. چون او را به هوش آوردند فریاد زد و گفت: «الله! الله! از خدا بترسید و دست از من بردارید. این عجوزه مرا با فریب و نیرنگ به اینجا آورده است. از خدا بترسید! جد من خاتم انبیا و مادرم فاطمۀ زهرا علیهاالسلام و پدرم حسن بن علی علیهم‌السلام است. حرمت مرا نگه دارید!»

رفقای من به سخنانش اعتنایی نکردند و به او نزدیک شدند، ولی من به حرمت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله غیرت کردم و مانعشان شدم. با آن‌ها درگیر شدم و جراحات متعددی بر من وارد آوردند. من هم با ضربتی سخت بزرگ‌ترین آن‌ها را از پا درآوردم و او را کشتم و دختر را آزاد کردم. آن دختر برایم دعا کرد و گفت: «خدا عیبت را بپوشاند، همان‌طور که عیب مرا پوشاندی و خداوند یارت باشد، همچنان که امروز مرا یاری کردی». از صداهای ضجه و فریادها همسایه‌ها به خانۀ ما ریختند، در حالی که خنجر خون‌آلود در دست من بود و مقتول در خونش می‌غلتید. مرا دستگیر کردند و به اینجا آوردند. اسحاق گفت: «من هم تو را به خدا و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بخشیدم و از قصاصت صرف نظر کردم». آن مرد گفت: «من هم از جمیع گناهانم توبه کردم و به حق آن شخصیتی که مرا به او بخشیدی دیگر به هیچ گناه و معصیتی برنمی‌گردم».

در احادیث متعددی حضرات معصومان علیهم‌السلام می‌فرمایند هیچ پاداشی بهتر و زیباتر از پاداش رسیدگی به انسان گرفتار نیست؛ و بترسید از نفرین انسان گرفتار.

راه بسیار است مردم را به قرب حق ولیراه نزدیکش دل مردم به دست آوردن است

— صائب تبریزی۱

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «اگر ناگزير از داشتن تعصب هستيد، پس در راه يارى‌رساندن به حق و كمک به ستم‌ديده تعصب نشان دهيد».۲ امام حسین علیه‌السلام هم می‌فرمایند: «هر کس گره‌ای از مشکلات مؤمنی بگشاید خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرتش را رفع می‌کند».۳

اللهم لاتکلنا الی انفسنا و لاتسلط علینا من لا یرحمنا و وفقنا لما تحب و ترضی.

منابع

  1. دیوان اشعار صائب تبریزی، غزل 1051. بازگشت به متن ↑
  2. غررالحکم، ج1، ص258. بازگشت به متن ↑
  3. بحار الانوار، ج75، ص121. بازگشت به متن ↑