داستان ۹۴ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۷۹ چاپی

معرفت باغبان

باغبان بی‌سواد اما پاکدلی که همراه عالِمی به زیارت امام رضا رفته، در حرم مطهر آن حضرت را به چشم می‌بیند و با او سخن می‌گوید؛ عالِم درمی‌یابد معرفت این مرد ساده از او بیشتر است.

شخص محترمی از علما و دانشمندان معروف تهران عازم مشهد مقدس بود. باغبان باصفا‌ و خوش‌اخلاقی داشتند که از رفتار‌ و کردارش کاملاً راضی بودند. وظیفه‌شناس بود‌ و کارش را به بهترین وجه انجام می‌داد. به نماز اول وقت مقید بود. آن عالِم می‌گوید در طول زمانی که برای من کار می‌کرد هیچ وقت به یاد ندارم که از نماز اول وقتش غافل شده باشد. به او گفتم: «ما عازم شرف‌یابی خدمت حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام هستیم. دوست داری همراه ما باشی؟» بسیار خوشحال شد‌ و از من تشکر کرد و گفت: «در این سفر خدمت‌گزار شما و همراهتان خواهم بود». به گفتۀ خود عمل کرد‌ و در طول سفر خدمت‌گزاری آماده‌باش بود.

به مشهد مقدس رسیدیم. فکر کردم در اینجا باید من به او یاری و راهنمایی کنم. با یکدیگر به حرم مطهر مشرف شدیم. اذن دخول را برایش خواندم تا داخل حرم مطهر شویم و برایش زیارت‌نامه بخوانم. حرم مطهر خلوت بود‌ و زیارت از نزدیک ضریح مطهر مانعی نداشت. به محض ورود به حرم مرا رها کرد‌ و با کمال ادب نزدیک ضریح رفت و شروع به سخن‌گفتن کرد. من صدایش را نمی‌شنیدم ولی مدتی با نهایت ادب‌ و احترام به همان حال، مانند کسی که در حضور شخصیت محترمی سخن می‌گوید، سخن می‌گفت و عرض ادب می‌کرد. سخنانش که تمام شد، نزد من آمد و کنارم ایستاد. از او پرسیدم: «با چه کسی صحبت می‌کردی؟» گفت: «با مولایم حضرت امام رضا علیه‌السلام». گفتم: «مگر حضرت را دیدی؟» گفت: «آنجا، کنار ضریح، ایستاده‌اند‌ و به زائرانشان خیر مقدم می‌گویند! مگر نمی‌بینی؟» و با دست به طرف ضریح اشاره کرد. خیلی راحت و با آرامش گفت: «مگر آقا را نمی‌بینی؟ آنجا ایستاده‌اند». به گوشه‌ای رفتم‌ و با خود گفتم: «وای بر من! این باغبان باید راهنمای من باشد و این منم که باید نوکری‌ و خدمت‌گزاری او را کنم. معرفت این مرد بی‌سواد از منِ عالم‌ و دانشمند به‌مراتب بیشتر است».

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باشپیوسته در حمایت لطف الاه باش

آن را که دوستی علی نیست کافر استگو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

قبر امام هشتم و سلطان دین رضااز جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

— منسوب به حافظ

اللهم وفقنا لما تحب‌ و ترضی واجعل عواقب امورنا خیرا.

در طوس جلال کبریا می‌بینمبی‌پرده تجلی خدا می‌بینم

در کفش‌کن حریم پور موسیموسای کلیم با عصا می‌بینم

— ناصرالدین شاه قاجار

منابع

  1. منسوب به حافظ. بازگشت به متن ↑
  2. ناصرالدین شاه قاجار بازگشت به متن ↑