داستان ۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۵ چاپی

جوان کارگر و گوهرشادخاتون

گوهرشاد، بانی مسجد کنار حرم امام رضا، عشق کارگری جوان به خود را با شرطِ چهل روز نماز و عبادت پاسخ می‌دهد. جوان در این مدت با خدا مأنوس می‌شود، عشق مجازی را رها می‌کند و سرانجام فقیهی برجسته می‌گردد.

گوهرشاد، همسر شاهرخ‌میرزا و عروس پادشاه گورکانی، بانویی باحجاب و باوقار بود و همیشه نقاب به صورت داشت. او تصمیم گرفت در کنار حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام مسجدی بنا کند. به همۀ کارگران و معماران اعلام کرد دست‌مزدتان را دو برابر می‌دهم، ولی شرطش این است که فقط باوضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بدزبانی نکنید و با احترام رفتار کنید و اخلاق اسلامی و یاد خدا را رعایت کنید. او به کسانی که به وسیلۀ حیوانات مصالح و بار به محل مسجد می‌آوردند دستور داده بود با حیوانات مهربان باشند و بار اضافی بر آن‌ها حمل نکنند و سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهند و این زبان‌بسته‌ها را نزنند و بگذارند هر جا که تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند. به آن‌ها هم گفت پاداش و مزدتان را دو برابر خواهم داد.

گوهرشاد هر روز برای سرکشی به کارگران به مسجد می‌رفت و از نزدیک آن‌ها را زیر نظر داشت. روزی طبق معمول برای سرکشی کارها به محل مسجد رفته بود. در اثر باد مقنعه و حجابش کمی کنار رفت و کارگر جوانی چهره‌اش را دید. جوان بیچاره دل از کف داد و عشق گوهرشاد صبر و طاقت از او ربود، به طوری که بیمار شد و بیماری، او را به مرگ نزدیک کرد. چند روزی بود که به سر کار نمی‌رفت. روزها می‌گذشت و روزبه‌روز حالش بدتر می‌شد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدی دید تصمیم گرفت ماجرا را به گوش ملکه گوهرشاد برساند، حتی اگر جان خودش را هم از دست بدهد. او موضوع را به اطلاع گوهرشاد رساند و منتظر واکنش او بود. ملکه بعد از شنیدن این حرف با خوش‌رویی گفت: «این که مهم نیست! چرا زودتر به من نگفتید تا از ناراحتی یک بندۀ خدا جلوگیری کنیم؟» وی به مادر جوان گفت: «برو به پسرت بگو من برای ازدواج با تو آماده‌ام ولی قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد؛ یکی اینکه، مهریۀ من چهل روز اعتکاف تو در این مسجد تازه‌ساز است. اگر قبول داری به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جای بیاور. شرط دیگر این است که بعد از آماده‌شدن تو من باید از شوهرم، شاهرخ، طلاق بگیرم. اگر این شروط را می‌پذیری کارت را شروع کن».

جوان عاشق وقتی پیغام گوهرشاد را شنید از این مژده درمان شد و گفت: «چهل روز که چیزی نیست! اگر چهل سال هم بگویی حاضرم!» جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد، به امید اینکه پاداش نمازهایش ازدواج و وصال همسری زیبا به نام گوهرشاد باشد. روز چهلم گوهرشاد قاصدی فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد و اگر آماده است او هم آمادۀ طلاق شود. قاصد به جوان گفت: «فردا چهل روز تمام می‌شود و ملکه منتظر است تا اگر آماده‌ای او هم شرط خود را انجام دهد». جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد نماز خوانده بود و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز کامش را شیرین کرده بود پاسخ داد: «به گوهرشادخانم بگویید در درجۀ اول از شما ممنونم؛ و دوم اینکه من دیگر نیازی به ازدواج با شما ندارم». قاصد گفت: «منظورت چیست؟ مگر تو عاشق گوهرشاد نبودی؟» جوان گفت: «آن وقت که عشق گوهرشاد مرا بیمار و بی‌تاب کرد هنوز با معشوق حقیقی آشنا نشده بودم، ولی اکنون دلم به عشق خدا می‌تپد و جز او معشوقی نمی‌خواهم. من با خدا مأنوس شدم و فقط با او آرام می‌گیرم. از گوهرشادبانو هم ممنونم که مرا با خدا آشنا کرد. او باعث شد معشوق حقیقی را پیدا کنم».

و آن جوان شد اولین پیش‌نماز مسجد گوهرشاد، و کم‌کم تحصیل و دروس فقه و اصول را ادامه داد و شد فقیهی کامل؛ او کسی نیست جز آیت‌الله شیخ محمدصادق همدانی. خداوند مهربان در قرآن مجید می‌فرماید: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛۱ ذکر و یاد خدا آرامش‌بخش دل‌هاست». آن که خدا را یافت با دیگری کاری ندارد.

ای بشر روح عبادات نماز است نمازقفل دروازۀ حاجات نماز است نماز

ای که عمری است به دنبال خدا می‌گردیبهترین راه ملاقات نماز است نماز

— مرتضی اسکندری

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی.

منابع

  1. رعد: 28. بازگشت به متن ↑
  2. مرتضی اسکندری. بازگشت به متن ↑