داستان ۴ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۲ چاپی

عطار نیشابوری و درویش عارف

عطار در آغاز به شغل عطاری و آراستن مغازه‌اش دل‌بسته بود، تا آنکه درویشی عارف در برابر چشمانش با گفتن «یا الله» جان داد. این صحنه چنان او را دگرگون کرد که مغازه را رها کرد و عارفی برجسته شد.

عطار در آغاز به عطاری اشتغال داشت و به این پیشه بسیار علاقه‌مند بود. روزی مشغول نظم و انضباط دکور مغازه‌اش بود و با نهایت شوق، شیشه‌ها و بسته‌های مغازه‌اش را جا‌به‌جا می‌کرد. درویشی چند بار از او چیزی مطالبه کرد، اما عطار به او توجهی نکرد. درویش که علاقۀ شدید او را به مغازه و محتویاتش دید، گفت: «ای خواجه، تو چگونه خواهی مرد؟» عطار گفت: «آنچنان که تو خواهی مرد». درویش گفت: «تو همچون من می‌توانی مرد؟» عطار گفت: «بلی». درویش کاسۀ چوبینی در دست داشت. زیر سرش گذاشت و گفت: «یا الله!» و جان داد. عطار حالش متغیر و دگرگون شد. مغازه را بست و به طریقهٔ عرفان و معرفت درآمد و عارفی شد بی‌نظیر و برجسته و شهرۀ شهرها و دیارها، و ستاره‌ای درخشان در آسمان عرفان و معرفت الاهی و ربانی.

از نظر قرآن مجید و اخبار و احادیث، داشتن ثروت حلال مذموم نیست، علاقه‌مندی و وابستگی شدید و انفاق‌نکردن در راه خدا مذموم است. بهترین اشخاص کسانی هستند که ثروت دارند و در راه خدا انفاق می‌کنند.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی.