داستان ۲۲ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۹ چاپی

چایی‌ریز امام حسین علیه‌السلام

گورکنی هنگام دفن پیرمردی که عمری چایی‌ریز مجالس روضۀ امام حسین بود، متوجه خالی‌بودن قبر و عطر خوشی می‌شود؛ جسد را خودِ امام حسین نزد خویش برده است.

یکی از سخنرانان شهرستان میبد می‌گوید من ده شب ایام عاشورا در این شهرستان منبر می‌رفتم و از فضایل و کرامات حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام مطالبی برای شنوندگان بیان می‌کردم. شبی، بعد از سخنرانی، مرد میان‌سالی کنارم نشست و گفت: «آقا! این مطالبی که از بزرگواری حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام فرمودید، خودتان هم باور دارید؟» گفتم: «صد درصد! تا به سخنی ایمان نداشته باشم برای مردم بیان نمی‌کنم». تصور کردم نظر اعتراضی به گفته‌هایم دارد. سپس گفت اگر شما بیان کردید، ولی من به چشم خودم دیدم! شغل من دفن اموات در قبرستان این شهر است. روزی میت پیرمردی را برای تدفین آوردند که چند نفری بیشتر تشییع‌کننده نداشت. من جنازه‌اش را در لحد قرار دادم و سنگ‌های قبر را می‌گذاشتم. به آخرین سنگ که رسیدم بوی عطری به مشامم رسید که تا به حال چنین عطری استشمام نکرده بودم و تا امروز هم چنین عطری استشمام نکرده‌ام. تعجب کردم که اینجا قبرستان است و گودی قبر! این عطر از کجا آمده است! این طرف و آن طرفم را نگاه کردم. ناگهان متوجه شدم جنازه در قبر نیست و قبر خالی است. چیزی نگفتم و قبر را پوشاندم. از قبر که بیرون آمدم از همراهانش پرسیدم: «این پیرمرد چه‌کاره بود؟» گفتند: «چایی‌ریز روضه‌های امام حسین علیه‌السلام بود. هر جا روضه‌ای تشکیل می‌شد او چایی‌ریزی را رایگان انجام می‌داد و به چایی‌ریز حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام معروف بود». گفتم: «حضرت هم خوب اربابی بود! هنوز قبر را نپوشانیده بودم که اربابش جنازه‌اش را نزد خودش برد!»

مهر تو داده مرا عز و شرفهرچه دارم از تو دارم یا حسین

— ؟؟؟

السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین واحشرنا معه فی الدنیا والآخرة، برحمتک یا ارحم الراحمین.

منابع

  1. مأخذ در نسخهٔ اصلی مشخص نشده است بازگشت به متن ↑