داستان ۲۱۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۹۲ چاپی

پوریای ولی: قهرمانِ جوان‌مرد

پوریای ولی در آستانهٔ کسب عنوان قهرمانی، با شنیدن دعای پیرزنی برای معیشت پسرش که حریف او بود، عمداً می‌بازد و رضایت خدا را بر افتخار شخصی ترجیح می‌دهد.

پوریای ولی مردی بود نیرو‌مند، و قهرمانی نامدار در جامعۀ قهرمانان و کشتی‌گیران سنتی. در مسابقات کشتی سنتی، که در اصفهان برگزار می‌شد، شرکت کرد و همۀ کشتی‌گیران را به خاک انداخت و بر تمام رقیبان پیروز شد. از سرپرست و مدیریت کشتی‌گیران درخواست بازوبند پهلوانی اصفهان را کرد. سرپرست کشتی‌گیران اصفهان گفت: «یک نفر از پهلوانان، که سمت ریاست گروه پهلوانان را دارد و قهرمان قهرمانان است، به میدان نیامده است. باید فردا با او هم به میدان بروی. نتیجۀ آن مسابقه، قهرمان این مسابقات را مشخص خواهد کرد».

شب جمعه بود و پوریا در فکر کشتی و زورآزمایی فردا در خیابان‌های اصفهان قدم می‌زد. پیرزنی را دید که شیرینی و خرما پخش می‌کند و می‌گوید: «دعایم کنید حاجتم برآورده شود». خرمایی از او گرفت و گفت: «حاجت و گرفتاری‌ات چیست که این‌طور به درگاه خدا راز‌ و نیاز داری؟» گفت: «پسرم تنها نان‌آور خانواده است و بزرگِ قهرمانان اصفهان است. فردا با قهرمانی از تهران مسابقه دارد. اگر خدای نکرده در کشتی برنده نشود و مغلوب حریف گردد، او را از کار برکنار می‌کنند و ما نان‌آورمان را از دست می‌دهیم و گرسنه می‌مانیم». پوریا با خود گفت: «از میدان مسابقۀ کشتی خارج شو، و به میدان مسابقه با نفس وارد شو!» وی تصمیم گرفت به جای آنکه پشت حریف را به خاک برساند پشت هوای نفس خود را به خاک برساند.

روز بعد در میدان مسابقه احساس کرد حریف ناتوان است و با یک حرکت می‌تواند پیروزی را به نام خود ثبت کند و حریف را مغلوب گرداند. اما به صورتی کشتی گرفت که شکست بخورد و پهلوان اصفهانی برنده شود و معیشت پیرزن به مخاطره نیفتد. وی رضایت خدا را بر رضایت نفس خود ترجیح داد. از این‌رو به پوریای ولیِ جوان‌مرد مشهور شد و آرامگاهش امروز در گیلان زیارتگاه اهل دل است.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «قهرمان حقیقی آن کسی است که بر نفس خود پیروز شود و در میدان مبارزه با نفس خودش قهرمان گردد».۱

منابع

  1. غررالحکم حدیث3273 بازگشت به متن ↑