داستان ۱۹۳ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۵۶ چاپی
کورش کبیر یا ذوالقرنین
نویسنده با استناد به آیات قرآن و روایات، نشان میدهد که «ذوالقرنین» یادشده در قرآن با ویژگیهای کورش کبیر هخامنشی، نه اسکندر مقدونی، تطبیق دارد.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «سرآمد امپراتورها و سلاطین جهان در تاریخ باستان چهار نفر بودند؛ دو نفر مؤمن: سلیمان و ذوالقرنین؛ و دو نفر کافر و مشرک: بختالنصر و نمرود». گرچه سلاطین و پادشاهان متعددی، امثال شدادها، ضحاکها، کسراها، فرعونها و نوشیروانها و بهخصوص سلسلههای متعدد روی کرۀ زمین، در مناطق مختلف همچون چین، پارس، روم و مصر فراوان بودهاند، ویژگی این چهار نفر این است که تاریخسازی و اثرگذاری بیشتری در تاریخ بشر داشتهاند.
خداوند تبارک و تعالی در وصف ذوالقرنین میفرماید: «از تو دربارۀ ذوالقرنین میپرسند. بگو بهزودی از او یاد خواهیم کرد؛ ما در پهنای زمین با تمام وسعتش به او امکانات فراوانی دادیم و از هر موضوعی به او وسیلهها و دانشها عطا کردیم. ... ذوالقرنین گفت: اما هر که ستم کرده عذابش میکنیم، آنگاه به سوی پروردگارش بازگردانده میشود، پس او را عذابی سخت خواهد کرد؛ و اما هر که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده است، پس بهترین پاداش برای اوست، و ما هم از سوی خود تکلیفی آسان به او خواهیم داد».۱
قدرت و نیرویش الاهی بود. انسانی بود یکتاپرست. به روز رستاخیز و بهشت و دوزخ معتقد بود. انسانی بود مهربان و عادل و از مسیر عدل و داد منحرف نشد. در طول حکمرانیاش یار و یاور مظلومان و محرومان بود. خداوند به او خیر دنیا و آخرت عنایت فرموده، و او را بندهای از بندگانش خوانده است. او مانند پیامبران طرفِ خطاب مستقیم خدا بود (و اوحینا الیه). قوم بنیاسرائیل را، که در زندان بختالنصر سالها در شکنجه بودند، آزاد کرد. بنیانگذار دیوار معروف و تاریخی چین است که امروز، پس از گذشت چهار هزار سال، از عجایب تاریخی و مهندسی است و با گذشت زمان ویران نشده است. منشور حقوق بشر او، که قانون اساسی ممالک تحت حکومتش بود، امروز از بهترین منشورهای حقوق بشری است که حتی کشورهای به اصطلاح متمدن از آن شگفتزدهاند و تاکنون نتوانستهاند آنچنان که باید آن را اجرا کنند. او از حکمرانان عادل و خوشنام پارسیان باستان بود.
جلالالدین سیوطی، دانشمند و مفسر نامی اهل سنت، در ضمن تفسیر آیات سورۀ کهف از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمودند: «فاوحی الی ملک من ملوک فارس یقال له کورس و کان مؤمنا، ان سر البقایا من بنی اسرائیل حتی یستنقذهم؛۲ خداوند به پادشاهی از پادشاهان پارس، که نامش کورش است و شخصیتی مؤمن بوده، وحی کرد تا بنیاسرائیلیانی را که در زندان و شکنجه باقی ماندهاند آزاد کند».
در تاریخ، نام ذوالقرنین آنقدر افتخارآمیز است که گروههایی به سرقت شخصیتش روی آورده و حدود بیست رهبر به نام ذوالقرنین به تاریخ معرفی کردهاند، در حالی که هجده شخصیت بهکلی مردود شناخته شدهاند. امروز عنوان «ذوالقرنین» برای دو شخصیت در تواریخ ثبت شده است: 1. اسکندر مقدونی؛ 2. کورش کبیر، پادشاه هخامنشی. مشخصاتی که در قرآن مجید برای ذوالقرنین بیان شده، به هیچ وجه با اسکندر مقدونی تطبیق نمیکند. ذوالقرنین در قرآن مجید شخصیتی است موحد، مؤمن به خدای یکتا و روز رستاخیز که به او وحی شده و طرفِ خطاب مستقیم پروردگار قرار گرفته است. مفسران نامداری چون سیوطی، علامه طباطبایی و ابوالکلام آزاد، مفسر نامی هندی، احتمال نبوت او را میدهند و معتقدند مانند حضرت سلیمان علیهالسلام پیامبری بوده است پادشاه، و حکمرانی بوده است عادل، معتقد و مهربان. اسکندر مقدونی هم پادشاهی بوده است ستمگر و خونخوار که با توصیفات قرآن مجید برای این شخصیت هماهنگی ندارد. از همه مهمتر حدیث منتسب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که نام و عنوان او را صراحتاً معرفی میکنند؛ و این افتخاری است شایستۀ مباهات برای پارسیان و پارسیزبانان، به آن امید که رفتار و کردارشان از تأیید پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخوردار باشد و انشاءالله از شفاعت آن حضرت بهرهمند شوند. بنابراین، ذوالقرنین، بنا به دادههای تاریخی و تأیید مفسران نامی، معتبر و شاخص همان کورش هخامنشی است.
منابع
- کهف: 83-88. بازگشت به متن ↑
- در المنثور، ذیل سورۀ کهف. بازگشت به متن ↑
