داستان ۱۰۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۰۵ چاپی
کرامتی از امام جواد علیهالسلام
یحیی بن اکثم، قاضی دربار عباسی، برای آزمودن امام جواد نوجوان نزد او میرود؛ عصای امام به معجزه با زبان فصیح بر امامت او گواهی میدهد و یحیی را مجاب میکند.
یحیی بن اکثم، قاضیالقضات دربار خلفای عباسی در سامرا و از مخالفان سرسخت اهل بیت و امامان بزرگوار علیهمالسلام بود. میگوید در حرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مدینه خدمت امام جواد علیهالسلام، فرزند برومند حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام، رسیدم. میخواستم او را امتحان کنم و ببینم مانند پدر بزرگوارش از تمام علوم بهرۀ کافی دارد یا خیر! به زعم خودم، پرسشهای علمی دشواری از او پرسیدم. ایشان با نهایت بزرگواری همه را جوابی داد فوق تصور من. در پایان عرض کردم: «پرسش دیگری هم دارم که خجالت میکشم مطرح کنم». فرمود: «من پاسخ پرسشت را پیش از آنکه مطرح کنی به تو خواهم گفت!» سپس فرمود: «تو میخواهی بپرسی امام و جانشین پدرم و امام مسلمانان امروز کیست». گفتم: «به خدا قسم، پرسشم از شما همین بود». فرمود: «من هستم». عرض کردم: «دلیلی بر اثبات این مدعایتان دارید؟» حضرت نیمنگاهی به عصایی کرد که در دست داشت. با نهایت شگفتی از طرف عصا شنیدم که با زبانی فصیح گفت: «انّ مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة؛ یقین داشته باش همین مولای من، امام زمان و حجت خدا بر تمام جهانیان است». بیاختیار سر تعظیم در برابر عظمت و بزرگواریاش فرود آوردم و به عنوان امام زمان و حجت برحق از حضورش مرخص شدم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بستهام دل را به آقایی که خیلی آشناستحامی ابنالسبیل و یاور هر بینواست
نهمین خورشید تابان است در عرش خدانهمین آیینهدار حضرت خیرالوراست
نام زیبایش محمد کنیهاش باشد جواداین پسر نور دو چشمان علی موسی الرضاست
— محسن راحت حق
صلوات الله و صلوات ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع خلقه علی محمد و آل محمد، والسلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته.
منابع
- محسن راحت حق. بازگشت به متن ↑
