داستانهای دربارهٔ نادرشاه افشار · ۴ داستان
۴ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای دربارهٔ نادرشاه افشار.
-
داستان ۱۰۲
عاقبت دروغگویی
مردی با ادعای دروغین رؤیای پیامبر، پیامهایی ملایم دربارهٔ ترک گناه به نادرشاه میرساند؛ نادرشاه با تشخیص دروغ او، چون احکام الهی مطلقاند نه نسبی، دستور تنبیهش را میدهد.
-
داستان ۱۱۱
نادرشاه در نجف اشرف
مشروبات الکلی نادرشاه در ورود به نجف به سرکه بدل میشود و سگهای شکاریاش حاضر به ورود به حرم امام علی نمیشوند؛ نادرشاه در بازگشت از سفر هند به نذر خود عمل کرده و ایوان طلای حرم را میسازد.
-
داستان ۱۱۸
سرِ شب سرِ قتل و تاراج داشت!
نادرشاه افشار که در اواخر عمر با ظلم و مالیاتهای سنگین حکومت میکرد، سرانجام به دست نزدیکترین یارانش کشته میشود؛ عاقبتی که نویسنده آن را کیفر ظلم به مردم میداند.
-
داستان ۲۷۶
سید خارکن و نذر نادر شاه
سید هاشم بحرانی، عالم زاهدی که با جمعآوری خار امرار معاش میکرد، به نادرشاه میگوید همت او والاتر است که از آخرت گذشته، و در خوابی دیگر از زبان امام علی میآموزد شفاعت شامل بدهکاران نمیشود.
