داستان ۸۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۶۸ چاپی
پیرمرد مسیحی و حضرت علی علیهالسلام
امام علی با دیدن پیرمردی مسیحی و ناتوان که از فرط بیکسی گدایی میکرد، از بیتالمال برایش حقوق تعیین میکند و میفرماید انسانیت او، فارغ از دینش، مستحق کمک است.
پیرمردی مسیحی در بازار کوفه کار خدماتی انجام میداد و به حمل و نقل کالاها و اجناس مغازهداران مشغول بود. روزگار جوانیاش گذشت. پیر و ناتوان شد. خانوادهای نداشت که از او مراقبت کنند و ذخیرهای نداشت که بتواند امرار معاش کند. در گوشهای از بازار کوفه میایستاد و گدایی میکرد تا از این راه بتواند به زندگی دوران ناتوانیاش ادامه دهد. حضرت علی علیهالسلام از آنجا عبور میکردند. وضعیت پیرمرد مفلوک توجهشان را برانگیخت. از حال و روزگارش پرسیدند. بازاریان گفتند این پیرمرد مسیحی است و خانواده و سرپناهی ندارد. روزگار جوانی برای بازاریان خدمتکار خوبی بود و از همین طریق زندگیاش را تأمین میکرد. هماکنون که از کار افتاده شده است زندگیاش تأمین نمیشود و از انجامدادن کارهای سابقش ناتوان است. به همین دلیل با گدایی روزگار میگذراند.
حضرت علی علیهالسلام بسیار ناراحت شدند و فرمودند: «وای بر شما که روزگاری از خدماتش استفاده میکردید و امروز که ناتوان شده است او را رها کردهاید!» سپس به کارگزار خود دستور داد از بیتالمال برایش حقوقی در نظر بگیرند که او را کفایت کند تا این پیرمرد از رنج و بدبختی گدایی در امان بماند. به عرض رساندند که او مسیحی است و مسلمان نیست. فرمودند او انسان است و هر انسانی موظف است بیقید و شرط به انسانهای نیازمند کمک کند.
صلوات الله و سلامه علیک یا مولای یا امیر المؤمنین و یا سید الوصیین و رحمة الله و برکاته.
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را؟که به ماسوا فکندی همه سایۀ هما را
برو ای گدای مسکین در خانۀ علی زنکه نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل منچو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
منابع
- گزیدۀ غزلیات شهریار، غزل شمارۀ 2. بازگشت به متن ↑
