داستان ۴۲ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۹۰ چاپی
دزدی که عاقبت به خیر شد!
دزدی که روزها در جامهٔ صالحان و شبها در پی سرقت بود، در آستانهٔ ورود به خانهٔ زنی جوان توبه میکند؛ فردای آن روز، همان زن برای انتخاب همسر نزد پیامبر میآید و پیامبر همان مرد توبهکار را برایش برمیگزیند.
در زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شخصی بود که با لباسی شایسته و ظاهری آراسته در جمع اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله حاضر میشد و شبها برای دزدی و سرقت به خانههای مردم میرفت و اثاث و لوازمشان را به سرقت میبرد؛ شبها دزد بود و روزها در لباس یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله!
شبی از دیوار خانهای به قصد دزدی بالا رفت. دید خانهای مجلل با اثاث و لوازم گرانبهاست و بانوی جوانی تنها در خانه است. ابتدا با خود فکر کرد که امشب دو بهرۀ خوب و عالی خواهم داشت: اموالی گرانقیمت و کامروایی از این بانوی زیبا! همزمان که در این فکر بود به فکر دیگری افتاد که اگر فردا رسوا شوم چه جوابی به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بدهم؟ در روز قیامت چه جوابی به خدا بدهم؟ آدمی دوچهره و منافق؛ روزها آدمی نیکوکار و شایسته، و شبها فردی تبهکار و خائن به مال و ناموس مردم! با این افکار از دیوار خانه پایین آمد و از اقدام به آن کارهای زشت و ناپسند توبه کرد.
روز بعد، طبق معمول، با همان قیافۀ صالحان به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید. یک لحظه دید همان بانویی که شب گذشته قصد سرقت از منزلش را داشت به خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد شد. آن مرد در دلش متوجه خدای خود شد و گفت: «پروردگارا، اگر آبروی مرا حفظ کنی تا پایان عمرم گناه نخواهم کرد». وی نگران سخنان آن بانوی محترم با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بود. بانو به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت: «یا رسولالله! فردی هستم تنها و متمول و ثروتمند. قصد ازدواج نداشتم تا اینکه شب گذشته احساس کردم دزدی به منزلم آمده است. البته چیزی هم به سرقت نبرده، اما من بر خود ترسیدم. خدمت شما شرفیاب شدم تا برایم همسری شایسته انتخاب فرمایید». رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به من اشاره کردند و فرمودند: «این مرد را برایت انتخاب کردم. اگر موافقی عقد ازدواجتان را جاری کنم». آن حضرت با کمال لطف و مرحمت صیغۀ ازدواج ما را قرائت فرمودند و گفتند: «مبارک است!» ما با هم به منزل آن بانوی بزرگوار رفتیم، اما از درب خانه، نه از بالای دیوار! و من سالیان سال، به سبب توبه از کارهای ناشایستم، خوشبخت و عاقبت به خیر شدم.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا، و صل علی محمد و آل محمد، واجعلنا معهم ولاتفرق بیننا و بینهم طرفة عین ابداً، برحمتک و مغفرتک یا ارحم الراحمین.
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شددل رمیدۀ ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
— حافظ۱
منابع
- غزلیات حافظ، غزل 167. بازگشت به متن ↑
