داستان ۳۱۱ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۵۴ چاپی
فقیر و بیمارشدن فروشندۀ ثروتمند
عطار ثروتمند کربلایی که با احتکار و تقلب آبلیمو در ایام بیماری همهگیر ثروت اندوخته بود، در پایان عمر با از دستدادن تمام دارایی و سلامتیاش، حتی متکای زیر سرش را برای دارو میفروشد.
در کربلا عطار مشهور و ثروتمندی به نام حاجحبیب (نام مستعار) بود که املاک و انبارهای فراوانی داشت و از ثروتمندان بنام کربلا بود. روزگاری مریض شد و بیماریاش طولانی. یکی از دوستانش به عیادتش رفت. دید از وسایل زندگی چیزی برایش باقی نمانده است، فقط حصیری در زیر بدن و متکایی در زیر سر. تاجر ثروتمند دیروز به چنین روزی افتاده بود.
در همین حال، پسر تاجر وارد شد و گفت: «پدر، برای نسخۀ امروز پولی نداریم که دارو بخریم!» تاجر متکای زیر سرش را به او داد و گفت: «این را هم ببر بفروش، ببینم راحت میشوم یا نه!» دوست و همکارش که برای عیادتش آمده بود، از او پرسید: «ماجرا چیست؟» حاجحبیب گفت: «من در کربلا نمایندگی آبلیموی شیراز را داشتم. آبلیمو وارد میکردم و به مبلغ گزافی میفروختم. ناگهان در شهر بیماری حصبه شایع شد. پزشکان اعلام کردند آبلیمو برای درمان این بیماری مفید است. روز اول کاری نکردم، ولی روز بعد که دیدم خریدارها زیاد شدهاند به خود گفتم هماکنون که خریدارها بسیارند و مجبورند آبلیمو بخرند چرا به قیمت ارزان بفروشم؟ آبلیموها را در انبارها نگه داشتم تا قیمت گرانتر شود. بعد از چند روز آبلیموها را دو برابر قیمت فروختم. متوجه شدم که آبلیموها در حال تمامشدن است و خریدار بسیار. آبلیموی تقلبی درست کردم و به قیمتهای گزاف فروختم. از این راه سود سرشاری نصیبم شد و از ثروتمندان مشهور این شهر شدم و همۀ همکاران به من احترام میگذاشتند. ناگهان مریض شدم و بیماری مرا از پا درآورد. بستری شدم و هرچه پول و املاک داشتم از دست دادم. تا امروز که دیدی فقط همین متکا برایم باقی مانده بود. آن را هم برای خرید دارو فروختم که ببینم آیا از دست این زندگی مرگبار راحت میشوم یا نه!»
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «کسانی که غذا و لوازم ضروری زندگی مردم را به قصد گرانشدن احتکار میکنند، ملعوناند و در پایان زندگی گرفتار فقر و بیماری میشوند».۱
کسی کو ندارد به خود اعتبارکند مال زائد همی احتکار
نداند چو فردا که احضار شدبه حکم یزدانش اخطار شد
بسوزد همه مال و هم حال اوبگیرد از او عهد و پیمان او
بهظاهر اگر مالش افزون بودبه مالش هزاران دل خون بود
اللهم اخرج حب الدنیا من قلوبنا واجعل عواقب امورنا خیرا، بحق محمد و آله الطاهرین (صلوات الله علیهم).
منابع
- مستدرک الوسائل جلد 13ص295 بازگشت به متن ↑
- این شعر منسوب به ناصر الدین شاه است بازگشت به متن ↑
