داستان ۲۷ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۶۸ چاپی

امام حسن مجتبی‌ علیه‌السلام و کارگر نافرمان

نگهبان باغ امام حسن مجتبی، بی‌آنکه او را بشناسد، از ورودش جلوگیری می‌کند؛ وقتی بزرگواری و صبر امام را می‌بیند و پشیمان می‌شود، امام همان نخلستان را به او می‌بخشد.

امام حسن مجتبی علیه‌السلام، کریم اهل بیت علیهم‌السلام، نخلستان بسیار زیبا‌ و وسیعی محتوی چندین هزار نخل در حومۀ مدینه داشت که محل پذیرایی مهمان‌هایی بود که از راه دور می‌آمدند و استراحتگاه خوب‌ و شایسته‌ای برای این افراد بود. این نخلستان مشتری‌های فراوانی داشت. یکی از این مشتری‌ها معاویه بود. وی مبلغ چهار هزار دینار خدمت امام ‌ علیه‌السلام فرستاد و این نخلستان را مطالبه کرد. امام حسن علیه‌السلام از فروش نخلستان امتناع ورزید‌ و فرمود: «این باغ فروشی نیست».

روزی، چند نفر مهمان از شیعیان آن حضرت از راه دور بر ایشان وارد شدند. امام مجتبی علیه‌السلام به همراه آن‌ها به طرف نخلستان رفتند تا از شیعیان‌ و دوستانشان در این نخلستان پذیرایی کنند. امام به اتفاق مهمانان به درب باغ رسیدند. کوبۀ درب را کوبیدند. نگهبان‌ و خدمت‌گزار آن حضرت از پشت درب گفت: «من امروز حال پذیرایی ندارم‌ و نمی‌توانم درب را باز کنم. بروید و روز دیگری بیایید». امام مجتبی علیه‌السلام فرمودند: «من حسن بن علی، صاحب این نخلستانم. مهمانانی دارم از راه دور. امروز برای اقامت‌ و استراحت مهمانان آمده‌ایم». نگهبان دوباره تکرار کرد‌ و گفت: «بلی شما را شناختم، ولی امروز نمی‌توانم از شما پذیرایی کنم». امام برای بار سوم فرمودند: «مهمانان من از راه دور آمده‌اند‌ و خسته هستند. درب را باز کن تا ما داخل شویم. چون خسته هستی به تو کاری نخواهیم داشت». نگهبان باز حرف خود را تکرار کرد‌ و گفت: «امروز از پذیرفتن شما معذورم». امام مجتبی علیه‌السلام به مهمانان فرمود: «ما نمی‌خواهیم او را بیازاریم! به منزل شخصی خودم در مدینه‌ برویم. خودم در خدمت شما مهمانان گرامی خواهم بود».

حضرت‌ و مهمانان برگشتند که به مدینه بروند، هنوز چند قدمی دور نشده بودند که نگهبان درب را باز کرد‌ و دوان‌دوان خود را به امام رساند‌ و روی قدم‌های حضرت افتاد و شروع کرد به عذرخواهی‌ و طلب بخشش از خطایی که کرده بود. سپس گفت چند روز پیش در بازار مدینه بودم. شخصی از من پرسید: «کار داری و مشغولی یا بیکار هستی؟» گفتم: «در خدمت حضرت حسن بن علی علیه‌السلام هستم». به محض اینکه نام شما را شنید ایستاد‌ و گفت: «سلام مرا خدمت ایشان برسان». سپس ادامه داد: «قدر اربابت را بدان! شخصیتی است بزرگوار‌ و کریم! مبادا از آنجا جای دیگری بروی!» من که شما را نمی‌شناختم. آن مرد گفت شما کریم هستید؛ یعنی هرچه او را بیازاری، او تو را نخواهد آزرد‌ و هیچ‌گاه خشمگین نمی‌شود. شخصیتی است صبور، بردبار، حلیم‌ و بخشنده؛ و دومرتبه تکرار کرد: «مبادا از آنجا جای دیگری بروی!» امروز خواستم شما را امتحان کنم‌ و ببینم آیا شما همان‌طوری هستید که او گفته است، ولی فهمیدم شما اکرم‌الاکرمین هستید و شخصیتی هستید بی‌مانند. بفرمایید و با مهمانان بزرگوارتان قدم بر چشمانم بگذارید. من تا جان دارم در خدمت شما‌ و مهمانانتان خواهم بود. امام مجتبی علیه‌السلام فرمود: «من هم این نخلستان را به تو بخشیدم. از مستمندان‌ و نیازمندان پذیرایی کن و پیوسته در خدمت مهمانان از راه رسیده باش. این نخلستان اهدای من به تو‌ و خانواده‌ات».

نام نامی‌اش حسن، خلق گرامی‌اش حسنپای تا فرق حسن، بلکه حسن در حسن است

روی حسن، بوی حسن، موی حسن، خوی حسنیک جهان گوهر حُسن است که در یک بدن است

۱

صلوات الله‌ و صلوات ملائکته‌ و انبیائه و رسله‌ و جمیع خلقه علیک یابن رسول الله، یا حسن بن علی ایها المجتبی‌ و رحمة الله‌ و برکاته.

منابع

  1. زبدة الاشعار، سید عباس حسینی جوهری. بازگشت به متن ↑