داستان ۲۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۶۶ چاپی
حضرت علی علیهالسلام و پیرمرد مستمند
پیرمردی گرسنه که از سفرهٔ سادهٔ امام علی سیر نشده بود، به مهمانخانهٔ مجهز امام حسن هدایت میشود و درمییابد بنیانگذار آن سفرهٔ پرنعمت، همان امام علی است که خود به نان و نمک قناعت میکند.
حضرت علی علیهالسلام به مدت 25 سال دوران خانهنشینیاش را به ایجاد و کاشت نخلستانها و حفر چاههای آب میگذراند. این چاههای آب هماکنون وجود دارد و در حومۀ شهر مدینه به نام «ابار علی» معروف است. ایشان این نخلستانهای پُردرآمد را در اختیار امام حسن مجتبی علیهالسلام میگذاشت تا سود و منافعش را به نفع مستمندان و نیازمندان مصرف کند. امام مجتبی علیهالسلام هم با برنامهریزیهای مناسب، این درآمدها را هزینه میفرمود. ایشان مهمانخانۀ مجهز و کاملی برای مسافران و افراد مستمند تهیه فرموده بود که به نام «مضیف الامام الحسن» معروف بود و تمام نیازمندان بیقید و شرط از آنجا استفاده میکردند.
پیرمردی رهگذر و روستایی در بیابان به حضرت علی علیهالسلام رسید. بدون اینکه آن حضرت را بشناسد اظهار گرسنگی کرد و از ایشان غذا خواست. حضرت سفرۀ نان خشکی با نمک مقابل آن پیرمرد گذاشت و فرمود: «این غذای مخصوص من است. اگر تو را کفایت میکند بفرما». پیرمرد هرچه کرد نتوانست از آن نان خشک استفاده کند. گفت: «غذای مناسبتری نداری که به من بدهی؟» حضرت فرمود: «آنچه اینجا در اختیار دارم همین است. اگر غذای بهتری میخواهی به مدینه، مضیف الحسن، برو. آنجا از غذای مناسبی بهرهمند خواهی شد».
پیرمرد به نشانیای که امام علیهالسلام به او داده بود مراجعه کرد و از غذاهای متنوع و خوشطعمی که در آنجا بود تناول کرد و بسیار خوشحال و مسرور شد و برای صاحب مهمانخانه و مضیف دعای خیر کرد. سپس مقداری غذا در کیسۀ همراهش ریخت تا ببرد. امام حسن علیهالسلام فرمودند: «تا هر وقت که در مدینهای میتوانی از این سفره بهرایگان استفاده کنی، اما بیرونبردن غذا را اجازه نمیدهیم. این از مقررات این مهمانخانه است». پیرمرد گفت: «در بیابانی که میآمدم کشاورزی را دیدم که غذای مناسبی نداشت و از نان خشکی استفاده میکرد که من نتوانستم از آن بخورم. او بود که نشانی اینجا را به من داد. میخواهم قدری غذا برای او ببرم». امام حسن علیهالسلام فرمود: «ای مهمان گرامی! این غذا و این سفره دسترنج اوست! اوست که هزینۀ این غذاها را میدهد، ولی خودش به همان غذای ناچیز قناعت میکند. او پدر من و پدر تمام مستمندان جهان است. او امام علی بن ابیطالب علیهالسلام پدر بزرگوار من است». پیرمرد به گریه افتاد و گفت: «جانم فدای او باد! خدا بهتر میداند که رسالت و امامتش را به کدام خانواده عنایت بفرماید».
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سایۀ هما را
برو ای گدای مسکین در خانۀ علی زنکه نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
منابع
- گزیدۀ غزلیات شهریار، غزل شمارۀ 2. بازگشت به متن ↑
