داستان ۲۶۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۸۳ چاپی

قضاوتی شنیدنی از امام علی علیه‌السلام

وقتی امانت‌دار امانت مشترک دو شریک را به اشتباه فقط به یکی از آنان بازمی‌گرداند، امام علی با یادآوری شرط اولیه راه‌حلی می‌یابد که عمر از حل آن ناتوان بود.

دو نفر یکصد دینار در کیسه‌ای گذاشتند و آن را نزد بانویی محترم به امانت سپردند که به امانت‌داری مشهور بود و به او گفتند: «هر گاه ما هر دو با هم به شما مراجعه کردیم امانت را به ما برگردان و اگر یک نفر بدون دیگری بیاید حق تحویل‌گرفتن امانت را ندارد».

مدتی گذشت. یکی از آن دو ناراحت و نالان نزد بانوی امانت‌دار رفت و گفت: «شریکم از دنیا رفته است. لطفاً امانت را به من بازگردان». ابتدا آن بانوی محترم از تحویل امانت امتناع کرد، ولی با وساطت دوستان و آشنایان، این شخص به‌تنهایی موفق شد امانت را پس بگیرد. بعد از چند ماه، شخص دوم به این بانو مراجعه کرد و امانت را خواست. آن زن گفت: «شریک شما با ادعای وفات شما تمام یکصد دینار را دریافت کرده است». میان ایشان درگیری و مرافعۀ سختی به وجود آمد.

نزد عمر، خلیفۀ دوم، رفتند و ماجرا را برایش بیان کردند. عمر به بانوی امانت‌دار گفت: «تو ضامنی و حق نداشتی امانت را به یکی از آن دو نفر برگردانی. حال باید مبلغ را به ایشان بدهی». بانو گفت: «استدعا دارم ما را به خدمت علی علیه‌السلام بفرست. ایشان می‌توانند این مشکل را حل کنند». خدمت حضرت علی علیه‌السلام، که در زاویۀ مسجد مشغول عبادت بودند، مشرف شدند و داستان را گفتند. حضرت با نهایت بزرگواری و آرامش، خطاب به شخص مدعی، فرمودند: «مگر شما شرط نکرده‌اید که اگر هر دو با هم نیامدیم امانت را تحویل ندهد؟» عرض کرد: «همین‌طور است. ما چنین شرطی داشته‌ایم و این شخص امانت‌دار خیانت کرده و بدون صلاحیت، مبلغ را به یک نفر داده است». حضرت فرمودند: «مانعی ندارد. امانت شما نزد من موجود است. شما هر دو به اتفاق تشریف بیاورید. من امانت شما را می‌دهم».

آن مرد که خود را با دلیلی قاطع مواجه دید شرمنده شد و با خجالت جلسه را ترک کرد. تاریخ‌نویسان معتقدند این ماجرا یکی از هفتاد ماجرایی است که عمر گفت: «لولا علی لهلک عمر».

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین و اولاده الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین.