داستان ۲۲۵ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۰۷ چاپی
ایستادگی عطیه در برابر حجاج بن یوسف ثقفی
عطیه، فقیه و شیعهٔ کوفی، بهجای دشنام به امام علی در برابر حجاج، حدیثی از پیامبر در فضیلت امام علی میخواند و با شهادتش، ثبات در عقیده را به یادگار میگذارد.
سعد بن جناده، از اصحاب و یاران حضرت علی علیهالسلام، کودک نوزاد خود را به حضور آن حضرت آورد و عرض کرد: «نامی برایش انتخاب کنید». حضرت علی علیهالسلام کودک را در آغوش گرفت، او را نوازش کرد و فرمود: «عطِیة من الله؛ این کودک هدیۀ خداست به تو». سعد بن جناده خوشحال شد و نام فرزند را «عطیه» گذاشت. عطیه در مکتب اهل بیت علیهمالسلام بزرگ شد. او محدث، مفسر، و فقیهی ارجمند و گرامی بود و مردم کوفه و یاران و شیعیان حضرت علی علیهالسلام به او احترام میگذاشتند. داستان همراهیاش با جابر انصاری، به عنوان نخستین زائران حضرت سیدالشهدا علیهالسلام در اولین اربعین از افتخاراتی است که در تاریخ زندگی و به نام او ثبت شده است. عطیه پیوسته و به هر مناسبتی از یادآوری فضایل و مناقب حضرت علی علیهالسلام کوتاهی نمیکرد و شخصیت نامی و شناختهشدهای بود و فقیه آل محمد و شیعۀ خاص اهل بیت علیهمالسلام به شمار میآمد و خاری در چشم بنیامیه و حجاج بن یوسف، حاکم خونخوار و جنایتکار کوفه، بود.
به دستور حجاج ثقفی، مأموران او را دستگیر و شکنجه کردند و دستبسته نزد حجاج بردند. حجاج با تکبر و نخوت و با خشونت تمام گفت: «مگر نمیدانی که در زمان حکومت من نامبردن از علی جرم است؟» گفت: «میدانم». حجاج گفت: «مگر نمیدانی بازگویی فضیلت و منقبت برای علی را تحریم کردهام و مجاز نمیدانم؟» گفت: «میدانم». حجاج با خشونت تمام گفت: «مگر نمیدانی که من یادآوری از زندگی علی و نام علی را در مجالس خصوصی خودتان نیز ممنوع کردهام؟» گفت: «میدانم». حجاج با تازیانه و انواع شکنجه و آزار به او هجوم برد و او را به گوشهای انداخت و حکم اعدامش را با شکنجههای سنگین صادر کرد. چند لحظهای سکوت کرد. سپس گفت: «یک راه نجات برای تو وجود دارد. روز جمعه، هنگام نماز، که تمام اهل کوفه حضور دارند، بر فراز منبر و در حضور همۀ طرفدارانت، علی را دشنام دهی و از او اعلام برائت کنی». عطیه فکری کرد و گفت: «آمادهام. این کار را انجام میدهم». حجاج شگفتزده شد و گفت: «فکر نمیکردم به این زودی دست از دیوانگیهایت برداری». سپس دستور داد او را تا روز جمعه در زندان نگه دارند و در شهر کوفه اعلام کنند که عطیه در مراسم روز جمعه میخواهد از علی اعلام برائت کند و در حضور تمام مردم او را دشنام دهد.
روز جمعه، تمام اهالی و ساکنان شهر کوفه به مسجد آمدند. دوست و دشمن در نماز جمعه حاضر شدند. دشمنان برای شادی، و دوستان گریان و نالان از خدا انصراف عطیه را از این تصمیمش میخواستند و برای نجات او از دست حجاج دعا میکردند و زیر لب میگفتند: «هرچند میدانیم تو از شیعیان خاص مولایمان هستی و فقیه و دانشمند و مفسر قرآنی، هرگز به وجود مقدس مولایت اهانت نکن تا دشمنشاد نشویم». مأموران عطیه را آوردند. تمام چشمها و گوشها متوجه عطیه بود. عطیه بر فراز منبر ایستاد و گفت: «قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله: علی خیر البشر و من ابی فقد کفر؛ علی بهترین انسانهاست، و هر کس او را نپذیرد بیشک کافر است». به حجاج اشاره کرد و گفت: «این حاکم خونخوار شیعیان مصداق کامل فرمایش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است. همه بدانید کفر و بیدینی حجاج بن یوسف را پیامبر صلیاللهعلیهوآله بهصراحت اعلام فرموده است». مأموران، عطیه را از منبر پایین آوردند و پشت گردنش را سوراخ کردند و زبانش را از پشت گردنش بیرون کشیدند و او را به شهادت رساندند. رضوان خدا بر او باد!
بزرگان صدر اسلام با تحمل این مشقتها، محبت اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام را برای ما به یادگار گذاشتند و ما امروز برای زندگی چندروزۀ دنیوی و حب جاه و مقام، تمام مقدسات دینی و مذهبی را از یاد بردهایم و دیانت مقدس اسلام و مذهب متعالی تشیع را فدای هواهای نفسانی و حب جاه و مقام خود کردهایم و دین را وسیلهای برای رسیدن به اهداف خودخواهانهمان قرار دادهایم. حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «اَلْمُؤْمِنُ کَالْجَبَلِ الرَّاسِخِ لَا یُحَرِّکُهُ الْعَوَاصِف»؛۱ انسان مؤمن در ایمان و عقیدهاش مانند کوه محکم و استوار است و بادهای هوا و هوس هیچگاه او را از دین و عقیدهاش منحرف نمیکند.
دلا در عاشقی ثابتقدم باشکه در این ره نباشد کار بیاجر
— حافظ۲
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین و اولاده المعصومین (صلوات الله علیهم).
منابع
- بحار الانوار، ج39، ص351. بازگشت به متن ↑
- غزلیات حافظ، غزل 251. بازگشت به متن ↑
