داستان ۱۸۱ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۳۵ چاپی
شفاعت امام صادق علیهالسلام برای زائر مشتاق
همسر صفوان بن یحیی که در سفر زیارت امام صادق بیمار و در حال احتضار بود، با دعای امام و افزودهشدن بیست سال به عمرش، بهطور کامل شفا مییابد.
صفوان بن یحیی بجلی کوفی میگوید روزی همسرم گفت: «برای زیارت خانۀ خدا و دیدار مولایم امام صادق علیهالسلام بسیار دلتنگم و پیوسته در فکر دیدار مولایمان هستم. میترسم از دنیا بروم و امامم را نبینم». گفتم: «ما هزینۀ این سفر را نداریم». همسرم گفت: «هرچه لباس قیمتی دارم و تمام زیورآلاتم را به شوق دیدار مولایم میفروشم و هزینۀ سفر را تأمین میکنم». من هم با نهایت شوق پذیرفتم و آمادۀ سفر شدیم.
وقتی به مدینه رسیدیم همسرم مریض شد. روزبهروز بیماریاش او را ناتوانتر میکرد و قادر به شرفیابی به حضور امام علیهالسلام نبود. من از شدت استیصال خدمت امام صادق علیهالسلام شرفیاب شدم و داستان شوق دیدار همسرم و مریضیاش را به عرض رساندم. امام صادق علیهالسلام لحظهای اندیشیدند. سپس دستها را به دعا برداشتند و کلماتی فرمودند که من متوجه نشدم. آنگاه فرمودند: «همسرت شفا یافت و در منزل منتظر توست تا او را به اینجا بیاوری». من به منزل رفتم و همسرم را در نهایت سلامتی و صحت دیدم. همسرم گفت من در حال احتضار بودم. فرشتۀ مرگ را هم به چشمانم دیدم. در آن حال آقایی با این شمایل تشریف آوردند و فرمودند: «این بنده خدا را رها کن! من بیست سال دیگر از خدای متعال برایش عمر باصحت تقاضا کردهام» و خداوند تبارک و تعالی اجابت فرمود. فرشتۀ مرگ از نظرم رفت و از تمام نشانههای بیماری بهبود یافتم. به همسرم گفتم: «خوشا به حالت! با این توصیفاتی که میگویی، آن حضرت مولایمان امام صادق علیهالسلام بودهاند. آماده شو به حضورشان شرفیاب شویم». با نهایت شوق به حضورشان مشرف شدیم و سپس به زیارت خانۀ خدا رفتیم.
خوشا دردی که درمانش تو باشیخوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیندخوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشی و خرمی و کامرانیکسی دارد که خواهانش تو باشی
الحمد لله الذی جعلنا من الفائزین المتمسکین بولایة مولیهم اجمعین.
منابع
- دیوان اشعار عراقی، غزلیات، غزل 265. بازگشت به متن ↑
