داستان ۱۵۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۹۸ چاپی

تعمیر تار و پود انسان

جوانی از ایل قشقایی که برای تعمیر تارش به اصفهان رفته بود، با شنیدن جملهٔ پیرمردی دربارهٔ «تعمیر انسان»، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد و به یکی از بزرگ‌ترین عالمان زمانش بدل شد.

جهانگیرخان قشقایی دانشمندی بی‌نظیر و شخصیتی بی‌مانند بود. علاوه بر مقام والای علمی‌ و فلسفی، در متانت و اخلاق، وقار و انضباط نمونۀ زمان خود بود. او جامع علوم نقلی و عقلی، فقیه، فیلسوف، و ریاضی‌دانی بود که فقه و اصول را به‌خوبی فرا گرفته بود. در علم و عمل و خوش‌اخلاقی و مهربانی و شیرین‌زبانی شهرۀ آفاق شد، به طوری که تمام فرهیختگان و دانشمندان شهرهای مختلف به مدرسۀ صدر اصفهان می‌شتافتند تا از تدریس‌های عالمانه‌اش بهره‌مند شوند. علمای برجسته‌ای از شاگردان ممتازش بودند: آیت‌الله حسین بروجردی، آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت‌الله سید جمال‌الدین گلپایگانی، آیت‌الله سید حسن مدرس، آیت‌الله میرزا حسین نایینی، شیخ حسن‌علی نخودکی اصفهانی، سید محمد داعی‌الاسلام، ضیاءالدین عراقی، وحید دستگردی، سید محمدکاظم عصار، آیت‌الله شاه‌آبادی.

آیت‌الله جهانگیرخان قشقایی تا چهل‌سالگی در خانوادۀ خود در ایل قشقایی زندگی می‌کرد. از دوران کودکی باهوش‌ بود و استعداد فوق‌العاده‌ای داشت. پدرش برایش معلم خصوصی گرفته بود تا در ییلاق‌ و قشلاق‌های عشایری از درس‌خواندن محروم نشود. اما محیط زندگی‌اش تا چهل‌سالگی همان زندگی عشایری بود‌ و در دریای مواج علوم گوناگون شناور نشده بود. در تیراندازی‌ و اسب‌سواری هم مهارتی ستودنی داشت و به موسیقی علاقه‌مند بود. در اوقات فراغت تار را به‌خوبی می‌نواخت. تارش خراب شد و برای تعمیر به اصفهان رفت. از‌ پیرمردی باصفا پرسید: «تارم خراب شده است. کجا تار تعمیر می‌کنند؟»‌ پیرمرد نشانی مغازۀ تعمیر تار را به او داد و گفت: «ای جوان! همین‌طور که تار خراب می‌شود و نیاز به تعمیر دارد، خود انسان هم خراب می‌شود‌ و نیاز به تعمیر دارد!» جهانگیر، که برای اولین بار به شهر آمده بود، پرسید: «کجا انسان را تعمیر می‌کنند؟» پیرمرد به مدرسه‌ای در آن نزدیکی اشاره کرد.

جهانگیر مسیرش را تغییر داد و به طرف مدرسه رفت. در آنجا تحت تأثیر سخنان اخلاقی و علمی عارف ارجمند الاهی، جناب همای شیرازی، قرار گرفت و برای پدرش پیام فرستاد که من برنمی‌گردم و می‌خواهم خودم را تعمیر کنم. جهانگیرخان به فراگرفتن علوم مختلف و تهذیب اخلاق همت گماشت و شهرۀ آفاق شد. تنها دانشمندی بود که فقه و اصول و منطق و فلسفه را به هم آمیخت و روزانه در سه جلسۀ درس (فقه، فلسفه و اخلاق) عالمانی تربیت کرد که همگی مانند خودش شهرۀ آفاق شدند. از مزیت‌های روش تدریس ایشان این بود که می‌فرمود: «این سه درس لازم و ملزوم یکدیگرند و هیچ یک به‌تنهایی به منزل مقصود نخواهد رسید».

چو لطف خدا با جهانگیر شدجهانگیر نامش جهان‌گیر شد

— غلام‌حسین ربانی چادگانی

ایشان تا آخر عمر در لباس مادری‌اش ملبس به لباس ایل قشقایی بود و اصالت خانوادگی‌اش را حفظ کرده بود و با تهذیب و مجاهدت توانست به مقام والایی برسد. قرآن مجید می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ؛۲ ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را محکم و استوار می‌سازد».

منابع

  1. غلام‌حسین ربانی چادگانی. بازگشت به متن ↑
  2. محمد: 7. بازگشت به متن ↑