داستان ۱۳۵ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۵۱ چاپی
حاکم ناصبی و شیعیان بحرین
وزیری ناصبی با کاشتن نوشتهای ساختگی در دل یک انار، شیعیان بحرین را تهدید به کشتار میکند؛ امام زمان در پاسخ به توسل محمد بن عیسی، راز نیرنگ وزیر را آشکار میکند و نقشهاش خنثی میشود.
اکثر ساکنان بحرین در خلیج فارس از شیعیان خالص و متعصباند و از مذهب تشیع و مراسم شیعیان در هر اوضاع و احوالی حمایت میکنند. روزی رئیس اتاق بازرگانی کشور مصر به منظور تحکیم روابط تجاری بین مصر و بحرین برای آشنایی با بازرگانان بحرینی دعوت شد و جلسۀ رسمی با حضور مقامات دو کشور برگزار شد. نمایندۀ کشور مصر سخنرانیاش را آغاز کرد و در میان سخنانش به مذهب تشیع توهین کرد. بازرگانان بحرینی تمام مقررات بینالمللی را کنار گذاشتند و به طرفش حمله بردند و او را از تریبون سخنرانی پایین کشیدند و از جلسه اخراج کردند. پلیس دخالت کرد و قضیه فیصله یافت.
با این سابقه، متأسفانه استعمارگران همیشه حکومت بحرین را به حاکمی سنیمذهب واگذار میکنند. در نتیجه، پیوسته اختلافات و نزاعهایی بین حکومت و ساکنان ایجاد میشود. به روایت مرحوم مجلسی، حاکمی سنی و وزیری ناصبی، که از دشمنان سرسخت شیعیان بود، برای حکومت بحرین انتخاب شد و با برنامۀ شدت عمل علیه ساکنان بحرین روزی وزیر ناصبی با یک عدد انار تازه، که نقش عجیبی روی آن بود، نزد حاکم آمد. این کلمات به طور طبیعی روی انار نوشته شده بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله». حاکم دید این کلمات به طور طبیعی روی انار ثبت شده و دستساز نیست. به وزیر گفت: «این انار دلیل محکمی بر حقانیت ما و باطلبودن عقیدۀ رافضیهاست». وزیر موقعیت را غنیمت شمرد و گفت: «بزرگان رافضیان را فردا احضار کنید تا یکی از سه راه را برای زندگی در بحرین انتخاب کنند: 1. دلیل قانعکنندهای برای ابطال خلقت این انار بیاورند، که نمیتوانند؛ 2. مانند یهودیان، مسیحیان و دیگر کفار جزیه و مالیات کفر بدهند؛ 3. در غیر این دو پیشنهاد، اگر باز هم در عقیدهشان محکم و استوار ماندند تمام مردانشان کشته خواهند شد و زنانشان را به اسارت خواهیم گرفت و تمام ثروت و اموالشان را به غارت خواهیم برد».
با دستور وزیر و موافقت وی، تمام علما، بازرگانان و شخصیتهای شاخص بحرینی را احضار کردند. حاکم سه پیشنهاد را به ایشان اعلام کرد: یا جواب قانعکننده، یا قبول کفر و دادن جزیه، یا کشتهشدن و مصادرۀ اموال! با شنیدن این پیشنهادها تمام حاضران شگفتزده و سرگردان شدند و از داستان انار متعجب، که باید کاسهای زیر این نیمکاسه باشد و این انار طبیعی نیست. بزرگان شیعه سه روز مهلت خواستند تا پاسخی برای جناب حاکم بیاورند.
علمای برجستۀ بحرین ده نفر از انسانهای صالح، عابد و نیکوکار را انتخاب کردند و از میانشان سه نفر که صالحتر بودند برگزیدند که هر کدام یک شب با خلوص نیت به صحرا بروند و به وجود مقدس حضرت صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف متوسل شوند تا آن حضرت ایشان را از این مهلکه نجات دهند. شب اول و دوم هیچ خبری نشد و دست خالی برگشتند. شب سوم جناب محمد بن عیسی، که شخصیتی صالح، پاکسرشت و عالم و دانشمند بود، به صحرا رفت و با سر و پای برهنه و با دلی سوخته و آتشگرفته به آن بزرگوار متوسل شد. در همان حالت استغاثه و عجز و لابه شخص محترمی کنارش ایستاد و فرمود: «محمد بن عیسی! چرا اینقدر ناله و فریاد میکنی؟» محمد گفت: «ای برادر! مرا به حال خود بگذار! من برای مشکل بزرگ و مهمی به اینحا آمدهام و آن را جز به امام خود، حضرت صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف نخواهم گفت. فقط اوست که میتواند مشکل مرا برطرف کند و ما را از این مهلکه نجات بخشد». آن آقای محترم فرمود: «منم صاحبالزمان و صاحب امر شما! مشکلت را بگو!» محمد بن عیسی گفت: «اگر شما صاحبالزمان هستید خودتان مشکل ما را میدانید و لازم نیست من شرح واقعه را بگویم». فرمود: «آری، تو برای مشکل انار و حکم حاکم به اینجا آمدهای».
محمد خود را روی قدمهای حضرت انداخت و با عجز و لابۀ بسیار به آن حضرت متوسل شد که: «آقای بزرگوار! فقط شما هستید که میتوانید ما را از این مشکل نجات دهید». امام فرمود: «محمد بن عیسی! آن وزیر ملعون درخت اناری در خانه دارد. آن ملعون قالبی گلین ساخته و در داخلش این کلمات را به شکل معکوس نوشته است. انار را که هنوز رشد نکرده و کامل نرسیده بود در داخل دو نیمۀ قالب گذاشت و آن را محکم کرد. بهتدریج که انار بزرگ شد نقش نوشتۀ قالب را به خود گرفت. قالب را باز کرد و انار را برای حاکم برد. فردا صبح نزد حاکم بروید و بگویید ما جواب را آوردهایم و لازم است در خانۀ جناب وزیر پاسخگوی شما باشیم. وزیر ناراحت و نگران میشود و مانع میگردد، ولی شما محکم بایستید و بگویید اگر جواب قانعکنندهای ندادیم، همین امروز، همۀ ما را اعدام کنید. وقتی وارد خانۀ وزیر شدید دست راستتان اتاق کوچکی است. از وزیر بخواهید درب را برای جناب حاکم بگشاید. وزیر مانع میشود، ولی شما مقاومت کنید. وارد آن اتاق کوچک شوید. کیسۀ سفیدی آنجا خواهید دید. آن قالب گلین داخل آن کیسه است. بردارید و به حاکم نشان دهید و از مکر و حیلۀ وزیر پرده بردارید و بگویید دلیل محکم ما این است که داخل این انار جز خاکستر و گازهای دودی چیزی نیست. دستور بدهید جناب وزیر آن انار را بشکافد تا حقیقت گفتار ما بر شما روشن شود». محمد بن عیسی خوشحال و برافروخته به دستان حضرت صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف بوسه زد. خداحافظی کرد و خوشحال و پیروز نزد دوستانش رفت.
صبح اول وقت، پیروزمندانه نزد حاکم رفتند و طبق دستور آن حضرت تمام برنامه را کامل انجام دادند. وقتی وزیر انار را شکافت خاکستر سیاهی بر صورتش پاشید و آن وزیر ملعون رسوا و مفتضح شد. حاکم تعجب کرد و گفت: «چه کسی این اطلاعات را به شما داده است؟» محمد بن عیسی گفت: «فرزند مولایمان حضرت امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب، خلیفۀ اول و بلافصل حضرت خاتمالانبیا صلیاللهعلیهوآله». حاکم سر تعظیم فرود آورد و گفت: «من از این ساعت پیرو مذهب شما هستم و از شیعیان خاص و مخلص وجود مقدس حضرت امیرالمؤمنین و اولاد پاکش (صلوات الله علیهم) خواهم بود». سپس حکم اعدام آن وزیر را صادر کرد و او را به جهنم فرستاد.۱
بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض والسماء. اوست که گردانندۀ این جهان هستی است. گمراه نخواهد شد کسی که به او پیوست. بیشک او میآید. چشمانتظارش هستیم.
بیقدر و بها هستم، درماندهام و پستمکوتاه مکن دستم، آخر به تو پیوستم
از قید خود آزادم، زیرا به تو دل دادمدر بند تو افتادم، کز دام جهان رستم
یک بار صدایم کن، صد بار فدایم کناز خویش جدایم کن، آخر به تو پیوستم
— ناشناس
اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من اعوانه و انصاره والمتمثلین لاوامره، برحمتک یا ارحم الراحمین و بحق محمد و آله الطاهرین (صلوات الله علیهم).
منابع
- جناب محمد بن عیسی در بحرین بقعه و بارگاهی دارد و علاقهمندان به زیارتش میروند. نگارنده نیز به زیارت مرقد مطهرش موفق شده است. این داستان در حرمش در تابلوی زیبایی ثبت شده است. بازگشت به متن ↑
- ناشناس بازگشت به متن ↑
