داستان ۸۲ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۵۶ چاپی

عابد‌ و پارسا‌ و جوان گنهکار

جوانی گنهکار با توبه و شرمساری از خدا آبرو می‌خواهد، در حالی که عابدی پرهیزکار با غرور از هم‌نشینی با او در قیامت بیزاری می‌جوید؛ خداوند توبهٔ جوان را می‌پذیرد و تکبر عابد را نکوهش می‌کند.

حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام از کنار صومعه‌ای می‌گذشت. عابد پارسایی در آنجا حضور داشت. پیامبر بزرگوار الاهی از مرد عابد تفقدی فرمود و در کنارش نشست. جوانی که به کارهای ناشایست‌ و فسق‌ و فجور معروف بود در آن مسیر حرکت می‌کرد. از دور چشمش به جناب عیسی علیه‌السلام و عابد صومعه افتاد. هر دو نفر او را می‌شناختند و از اوضاع‌ و احوالش مطلع بودند. جوان لحظه‌ای توقف کرد. صورت به سوی آسمان کرد و گفت: «خدایا! پروردگارا! امروز آبرویم را نزد این بندگان خوبت حفظ کن! از گذشته پشیمانم‌. متعهد می‌شوم در آینده بندۀ مطیع و فرمان‌بردارت شوم. امروز آبرویم را نزد این بندگانت حفظ فرما!» سپس به مسیرش ادامه داد. وقتی از برابر آن‌ها می‌گذشت عابد صورت به آسمان کرد‌ و گفت: «خدایا! مرا با این گنهکاران نالایق محشور نفرما!». جوان هم با تواضع‌ و فروتنی به‌سلامت عبور کرد و رفت. خداوند به پیامبرش وحی کرد که به عابد بگو دعایت مستجاب شد‌ و تو را با او محشور نخواهم کرد. او به سبب توبه، تواضع‌ و پشیمانی‌اش آمرزیده شد و جایش در بهشت است و تو به سبب غرور، تکبر‌ و خودخواهی‌ات تمام عباداتت را ضایع کردی‌ و روز قیامت دست خالی خواهی بود.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «هر کس در قلبش به اندازۀ ذره‌ای کبر، غرور‌ و خودبزرگ‌بینی داشته باشد بهشت را نخواهد دید».۱

خدایا چنان کن سرانجام کارتو خشنود باشی و ما رستگار

— نظامی۲

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا. آمین.

منابع

  1. وسائل الشیعه ج15 ص360 بازگشت به متن ↑
  2. خمسۀ نظامی، بخش 33. بازگشت به متن ↑