داستان ۲۹۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۳۰ چاپی
از تو کوشش! از خدا پیدایش!
پیرمردی عارف به جوانی گدا توصیه میکند درختان خشک مقابل خانهاش را آبیاری کند؛ با صبر و پشتکار سالها بعد آن جوان از ثروتمندان روستا میشود.
در روستایی دور از شهر، جوانی بود تهیدست که چند درخت خشک در زمین مقابل خانهاش بود. جوان هر روز به درختان تکیه میداد و گدایی میکرد. اهالی روستا به او اعتنایی نمیکردند و بدون توجه از کنارش میگذشتند. پیرمردی عارف، از مردان روستا، روزی کنار جوان نشست و از حالش پرسید. جوان از تهیدستی و بیچارگی خود سخنانی با ناامیدی بیان کرد. پیرمرد گفت: «هر روز چند سطل آب پای این سه درخت بریز و این درختان را آبیاری کن. خداوند زحماتت را بیپاداش نخواهد گذاشت». جوان گفت: «مگر نمیبینی این درختان خشک و بیبار و برگ است؟ آبیاری آنها چه فایدهای دارد؟ مرد عارف گفت: «از تو کوشش! از خدا پیدایش! عزیزم، با تنبلی و بیحوصلگی هیچ وقت کاری پیش نمیرود. صبور و بردبار باش و هر روز این درختان را آبیاری کن. من ضمانت میکنم که این درختها سبز خواهد شد و میوههای خوشرنگ و خوشطعمی به تو خواهد داد. تو صبور باش و هر روز وظیفۀ خودت را در آبیاری انجام بده. پشیمان نمیشوی».
برو کار میکن مگو چیست کارکه سرمایۀ جاودانی است کار
با پشتکار آن جوان و تشویق آن مرد خیرخواه، در آغاز بهار درختان شکوفا شد و در تابستان به بار نشست. در پایان سال، از کاشت جوانهها و پاجوشهای آن درختان نهالهای نورس دیگری به عمل آمد و بعد از چند سال، آن جوان از ثروتمندان روستایش شد و همه به باغهای پُرمیوهاش غبطه میخوردند.
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیماندبر اثر صبر نوبت ظفر آید
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «چه بسیار مشکلات و گرفتاریها که با صبر و پشتکار برطرف میشود».۳
منابع
- ملکالشعرای بهار، مثنویات، شمارۀ 74. بازگشت به متن ↑
- استنباط از خطبهٔ 111 نهج البلاغه. بازگشت به متن ↑
- غررالحکم، ح۶۳۶۸. بازگشت به متن ↑
