داستان ۲۸۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۱۰ چاپی
ارزشمندی دل رعیت
وزیری حکیم، پادشاهی را که از شکستن جام مرصعش غمگین شده بود آگاه میکند که دل شکستهٔ رعیت، برخلاف جام، هیچ جبرانی ندارد و ارزشمندتر از هر گنجی است.
یکی از پادشاهان فارس مراعات حال رعیت را نمیکرد و با زور و ارعاب، تمام هم و غمش ثروتاندوزی و جمعآوری هدایا و اشیای نفیس و گرانبها بود. این پادشاه جامی داشت زرین و مرصع به جواهرات قیمتی که بهشدت به آن علاقه داشت و هیچ خدمتگزاری حق نداشت آن جام را از حضور و جایگاه مخصوصش خارج کند. روزی در حال جابهجایی، جام از دستش افتاد و شکست. به اندازهای ناراحت شد که درب به روی همگان بست و به هیچ کس اجازۀ ملاقات و حضور نمیداد.
وی وزیر حکیم و دانشمندی داشت که پیوسته مترصد بود فرصتی به دست آورد و پادشاه را از این رفتارهای ناروایش بازدارد. از این موقعیت استفاده کرد و برای رفع ناراحتی و همّ و غم جناب حاکم از او اجازۀ حضور خواست. حاکم اجازه داد. وزیر با نهایت خوشرفتاری و کلمات زیبا سلطان را از خواب غفلت بیدار کرد و گفت: «من مانند آن جام را با قیمتی مناسب برای جناب حاکم تهیه میکنم و چیزی که عوض دارد، هم و غم ندارد». پادشاه بسیار خوشحال شد و گفت: «به هر قیمتی که ممکن است آن جام را برای من بخر». در ضمن، حال و رفتارش بهبود یافت و گفت: «بسیار گرسنهام. دستور دهید غذای مناسب و لذیذی برایم بیاورند. این چند روز غذای مناسبی نخوردهام». وزیر دستور حاکم را اجرا کرد و بعد از آنکه سلطان از گرسنگی و همّ و غم جام شکسته رهایی یافت دوباره فرصت را مغتنم شمرد و گفت: «مقام و عظمت جناب حاکم بهمراتب بالاتر از آن است که برای چیزی که عوض دارد و چارهپذیر است خود را اینچنین مهموم و مغموم کنند. به عقیدۀ من، جناب حاکم به چیز گرانبهایی اهمیت دهند که اگر شکست عوض ندارد و نمیشود آن را ترمیم کرد یا عوض آن را تهیه کرد!»
پادشاه گفت: «آن چیست که اینقدر عزیز، محترم و ارزشمند است؟ از جام من چیزی ارزشمندتر در دنیا وجود دارد؟» وزیر گفت: «دل رعیت مظلوم! اگر خدای نکرده دلی بشکند هیچ چارهای ندارد، قابل خریداری نیست و عواقب خطرناکی در پی خواهد داشت. جناب حاکم مواظب دل رعیت باشند که از هزاران جام مرصع به جواهرات برای ایشان ارزندهتر است. جمعکردن اموال و جامهای زرین اعتباری برای جناب حاکم ندارد. به دست آوردن دل مردم بسیار ارزشمندتر است و موجب طول عمر باعزت خواهد شد». پادشاه فکری کرد و گفت: «صد آفرین بر تو که مرا از خواب غفلتم بیدار کردی. از این لحظه تمام همّ و غم خود را در جهت زندگی بهتر برای مردم مملکتم قرار میدهم و میکوشم در حد امکان یک دل شکسته هم در مملکتم نباشد».
آن حاکم با تغییر برنامهها و روش خود از پادشاهان عادل و خوشنام در تاریخ سلاطین و پادشاهان شد و در نتیجۀ راهنمایی مشاور عاقل و حکیم عاقبت به خیر شد. امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «کوههای سر به فلک کشیده را میتوان هموار کرد، اما دل شکسته و به هم ریخته را نمیتوان».۱
کوه را با ان بزرگی میتوان هموار کردحرف نا هموار را هموار کردن مشکل است
— صائب تبریزی۲
منابع
- بحار الانوار ج78 ص11 بازگشت به متن ↑
- صائب تبریزی بازگشت به متن ↑
