داستان ۲۸۱ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۰۳ چاپی
تشرف خدمت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف و تعهد به نماز اول وقت
دانشجویی در اروپا هنگام خرابی خودرو در راه امتحان سرنوشتساز، به امام زمان متوسل و متعهد به نماز اول وقت میشود و مردی ناشناس که خودرو را تعمیر میکند نذرش را به یادش میآورد.
یکی از فضلای قم میگوید در اتوبوسی برای عزیمت به قم سوار شدم. در صندلی کنار من شخص میانسالی با لباسی منظم و مرتب نشسته بود. تصور کردم از شخصیتهای برجسته و صاحبمنصبان ادارات دولتی باشد. رادیوی ماشین روشن بود و من اذیت میشدم، اما جرئت نمیکردم اعتراض کنم. ظهر شد و رادیو شروع به اذانگفتن کرد. شخصی که در کنار من نشسته بود خطاب به راننده گفت: «برای اقامۀ نماز توقف کن». راننده اعتنایی نکرد. برای بار دوم و سوم با خشونت گفت: «اولین مکانی که امکان نمازخواندن هست توقف کن تا من نماز بخوانم». راننده با ناراحتی تسلیم شد و من در باطن بسیار خوشحال شدم. مسافران برای نماز پیاده شدند و بعد از اقامۀ نماز به صندلیهایشان برگشتند.
من از رفتار این شخصی که بهظاهر منظم و مرتب و شیکپوش بود متعجب شدم که اصرارش از من برای اقامۀ نماز اول وقت بیشتر بود. از او پرسیدم: «از این رفتارتان بسیار ممنونم. شما همیشه و همهجا نماز اول وقت میخوانید؟ بسیار عمل شایسته و خداپسندانهای است. آیا این کار شایستۀ شما راز و رمز خاصی دارد یا انجام وظیفه و فریضه است؟» ایشان گفت من بیست سال پیش در اروپا دانشجو بودم. فاصلۀ بین دانشگاه و محل اقامتم طبق معمول در حدود یک ساعت بود. من سالیانی که آنجا اقامت داشتم برنامۀ رفت و آمدم را تنظیم کرده بودم. دوران تحصیلات من به پایان رسید و تمام برنامهها بهخوبی پیش رفت. آخرین امتحانم، که هم کتبی و هم شفاهی بود، فرا رسید. این جلسه برای دریافت مدرک تحصیلاتم مهم بود و سرنوشتساز. زودتر از همیشه آمادۀ حرکت به طرف دانشگاه شدم، اما متأسفانه اتومبیل بین راه خراب و متوقف شد. این موضوع در اروپا بهندرت اتفاق میافتد. هر لحظه برای من ساعتها میگذشت و نگران بودم. اگر به این جلسه نمیرسیدم دستکم باید یک ترم دیگر معطل میماندم. برای سرنوشت خودم بسیار نگران بودم.
در همان حال، توصیۀ یکی از معلمانم در دورۀ دبیرستان به ذهنم رسید که همیشه میگفت: «هر وقت در زندگی مضطر و بیچاره شدید و کارد به استخوانتان رسید به امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف متوسل شوید و از آن حضرت رفع مشکلتان را بخواهید. آن وجود مقدس بهخوبی مشکلتان را برطرف خواهند کرد». من از میان جمع مسافران به گوشهای رفتم و با عرض ارادت به ایشان متوسل شدم و در ضمن متعهد شدم اگر با موفقیت به این امتحان برسم و این مشکلات برطرف شود، تا آخر عمر، نمازم ترک نشود و در هر حالی مقید به خواندن نماز در اول وقت باشم. در همین حال، متوجه شدم شخصی از اتومبیل دیگری پیاده شد و علت توقف ما را جویا شد. راننده گفت: «موتور اشکال برقی دارد و روشن نمیشود». آن شخص با زبان محلی گفت: «در صندلی خودت پشت فرمان بنشین. هر وقت اشاره کردم استارت بزن». پس از لحظهای که نگاهی به موتور ماشین کرد درب موتور را بست و گفت: «استارت بزن!» موتور با نهایت تنظیم روشن و آمادۀ حرکت شد. همگی سوار اتومبیل شدیم. ایشان با همه با زبان محلی خداحافظی کرد و به من که در صندلی اول ماشین نشسته بودم، با زبان فارسی فرمود: «نذر و تعهدی که متعهد شدهای یادت نرود!» من یقین کردم مشمول لطف امام زمان علیهالسلام شدهایم.
ما بهموقع به محل دانشگاه رسیدیم و با موفقیت از عهدۀ امتحان برآمدم. از آن روز تاکنون، و تا وقتی زندهام به قولی که به مولایم حضرت صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف دادهام متعهدم و متعهد خواهم بود، انشاءالله تعالی.
