داستان ۲۵۷ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۶۲ چاپی
بیاحترامی به مادر
عابدی که مادرش را هنگام عبادت نادیده گرفت و به نفرینش گرفتار شد، به تهمت زنا نزدیک بود اعدام شود؛ کودکی نوزاد به معجزه گواهی بیگناهیاش را داد.
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند در بنیاسرائیل عابدی بود به نام جریح، که در صومعهاش به عبادت مشغول بود. روزی مادرش، در حالی که وی مشغول نماز بود، به دیدارش رفت. جریح به مادر توجهی نکرد. مادر برگشت. بار دوم آمد و او را صدا زد. باز هم پاسخ نداد. تا سه بار مادر آمد و جریح جواب نداد و به دلیل اشتغال به عبادت، مادر را رنجیدهخاطر کرد. مادر وی را نفرین کرد و گفت: «از خدای خود میخواهم تو را به خود واگذارد و یاریات نکند».
روز بعد زن بدکارهای کنار صومعۀ او آمد و فرزندی را که در رحم داشت همان جا وضع حمل کرد و مدعی شد فرزند از آنِ جریح است. در میان بنیاسرائیل شایع شد آن کس که مردمان را از گناه و نافرمانی خدا نهی میکرد خود مرتکب زنا شده است. حاکم دستور داد او را به دار آویزند و اعدام کنند. مادر بر سر و صورتزنان به پای چوبۀ دار آمد. جریح گفت: «ساکت باش مادر که این نتیجۀ همان نفرین تو است. من بیگناهم!» حاضران گفتند: «ما از کجا بدانیم که این تهمت و این نسبت دروغ است؟» جریح گفت: «کودک را بیاورید». وقتی آوردند از او پرسید: «پدرت کیست؟» وی به زبان آمد و گفت: «فلان چوپان پدر من است». بدینترتیب خداوند بر اثر توبۀ جریح و بخشش مادر، وی را نجات داد. جریح سوگند یاد کرد که از این پس تا پایان عمر از خدمت مادر جدا نشود.۱
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «هر کس پدر و مادرش را خشنود کند خدا را خشنود کرده است و هر کس پدر و مادرش را به خشم آورد خدا را به خشم آورده است».۲
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی.
منابع
- سفینة البحار، ص؟؟؟ بازگشت به متن ↑
- سنن تر مذی حدیث 1899 بازگشت به متن ↑
