داستان ۲۴۲ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۳۵ چاپی

عاقبت لقمۀ حلال

جوانی که پس از خوردن سیبی از رودخانه برای کسب رضایت صاحبش تا نجف سفر کرد و به ازدواجی نامتعارف تن داد، پدر مقدس اردبیلی، عالم بزرگ شیعه، از آب درآمد.

در حومۀ شهر اردبیل جوان کشاورز متدین و پرهیزگاری بود که به حلال‌ و حرام بسیار حساس بود. روزی در مزرعه‌اش مشغول آبیاری بود که سیب سرخی در روی آب رودخانه توجهش را به خود جلب کرد. جوان سیب را از آب گرفت و تناول کرد. پس از خوردن پشیمان شد‌ و با خود فکر کرد از کجا معلوم صاحب این سیب راضی باشد. دنبال آب را برعکس جریان رودخانه گرفت و در نهایت به باغی رسید که شاخۀ درخت سیبش مشرف به رودخانه بود. نزد باغبان رفت و حلالیت خواست. باغبان گفت: «من‌ و برادرم در این باغ مشارکت داریم. من به سهم خودم راضی هستم و حلالت کردم. اما برادرم مقیم نجف اشرف است و من از طرف او اختیاری ندارم». محمد جوان، که به‌شدت ناراحت بود، عازم نجف اشرف شد تا علاوه بر زیارت مولای متقیان علیه‌السلام رضایت نیمۀ دوم سیب را هم دریافت کند.

جوان با صاحب آن باغ در نجف اشرف ملاقات کرد و از او هم رضایت و حلال‌بودی خواست. صاحب باغ رضایت خود را مشروط به ازدواج او با دخترش کرد و گفت او کر و کور و لال و از دست و پا فلج است. محمد، که از طول راه و رنج سفر خسته و ناتوان شده بود برای کسب رضایت، تسلیم ازدواج با چنین دختری شد و سفرِ بدون نتیجه را عاقلانه ندانست. پس از تشریفات مراسم عقد و عروسی، محمد انتظار داشت با چنین دختری رو‌به‌رو شود ولی دید دختری است سالم، زیبا و در نهایت شرم و حیا. محمد از پدر عروس پرسید: «این دختر آن ویژگی‌هایی را که شما گفتید ندارد، بلکه دختری است زیبا، صحیح و سالم و بی‌نظیر! چرا دخترتان را آنچنان معرفی کردید؟» پدر عروس گفت: «منظورم از کربودن، نشنیدن سخنان باطل و بیهوده است،‌ و از کوربودن، ندیدن نامحرم، و از لال‌بودن پرهیز از دروغ، غیبت و سخنان بی‌ربط، و از فلج‌بودن منظورم نرفتن به مجالس ناشایست و حرام است. من از حضرت علی علیه‌السلام دامادی شایستۀ این دختر درخواست کرده بودم. وقتی شما را دیدم که به پرهیز از مال حرام این‌قدر مقیدید فهمیدم دعایم مستجاب شده و شما همان کسی هستید که مد نظر من است».

نتیجۀ این ازدواج هم فرزندی بود به نام احمد، که پس از سالیانی از زهد‌ و تقوا و کسب علوم فقه‌ و اصول، شخصیتی شد به نام مقدس اردبیلی، که در تاریخ علما و دانشمندان نجف اشرف چون ستاره‌ای تابناک می‌درخشد و نام بزرگوارش شهره و نمونۀ فقاهت و تقوا و فضیلت است. این است نتیجۀ لقمۀ حلال؛ و عکس آن هم نتیجۀ معکوس خواهد داشت. روز عاشورا، امام زین‌العابدین علیه‌السلام از پدر بزرگوارش امام حسین علیه‌السلام پرسید: «چگونه و به چه دلیلی گویندگان لا اله الا الله و محمد رسول الله به چنین شقاوتی گرفتار شدند؟» امام حسین علیه‌السلام فرمودند: «شکم‌هایشان از لقمۀ حرام پر شده بود».‌

من از مفصل این نکته مجملی گفتمتو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

۱

والسلام علی من اتبع الهدی.

منابع

  1. قصاید عمان سامانی، شمارۀ 3. بازگشت به متن ↑