داستان ۲۳۰ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۱۶ چاپی

آیا حق نمک را ادا کرده‌اید؟

علامه مجلسی به مردی که به مرام‌داری اهل لاتی می‌بالید، یادآوری می‌کند که او شصت سال نمک خدا را خورده بی‌آنکه حق آن را ادا کند؛ این سخن مرد را به توبه وامی‌دارد.

علامه مجلسی در مجلس مهمانی بازرگانی از بازرگانان اصفهان شرکت کرد. جمعی از مشاهیر اصفهان از طبقات مختلف هم در آن مجلس حضور داشتند. مرد لات‌مسلکی خطاب به علامه گفت: «شما ‌آقایان علما چه حرف حساب ارزشمند و بامعرفتی برای پیروانتان دارید؟ ما لات‌ها حداقل بامعرفت هستیم. شما چطور؟» علامه فرمود: «حرف شما بامعرفت‌ها چیست؟» گفت: «آن‌قدر معرفت داریم که اگر نمک کسی را بخوریم، تا پایان عمر، حق نمک را رعایت می‌کنیم و با او باصفا و باوفا هستیم. به او خیانت نمی‌کنیم و فرمان‌بردارش خواهیم بود». علامه مجلسی فرمودند: «از عمر شما چند سال می‌گذرد؟» گفت: «حدود شصت سال». علامه فرمود: «شصت سال نمک خدا را خورده‌اید، آیا حق نمک را ادا کرده‌اید؟ آیا با او باصفا بوده‌اید؟ آیا فرمانش را اطاعت کرده‌اید؟» آن مرد سرش را به زیر انداخت‌ و عرق شرم بر صورتش جاری شد و گفت:

این نمکدان خدا جنس عجیبی داردهر چقدر می‌شکنم باز نمک‌ می‌پاشد

— علی شهابی

روز بعد، صبح اول وقت، خدمت علامه رفت و از کارهایش توبه کرد و مردی صالح و نیکوکار شد.

یکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستمگر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدیدصدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کارکه شد نامور لؤلؤ شاهوار

بلندی از او یافت که او پست شددر نیستی کوفت تا هست شد

— سعدی۲

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا بحق محمد و آله الطاهرین (صلوات الله علیهم).

منابع

  1. علی شهابی. بازگشت به متن ↑
  2. بوستان سعدی، باب 4. بازگشت به متن ↑