داستان ۲۲۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۱۲ چاپی
برداشتن آهن سرخشده با دست!
آهنگری که در گذشته از وسوسهای با زنی نیازمند به احترام حضور خدا گذشت کرد، از آن پس با دعای همان زن، آتش هیچ آسیبی به بدنش نمیرساند.
شخصی میگوید در بصره وارد بازار آهنگران شدم. آهنگری را دیدم که قطعات آهن تفتیده و سرخشده را با دست از کوره بیرون میآورَد و روی سندان آهنگری میگذارَد و کارگرانش با چکش آهنگری روی آن قطعه میکوبند و آن را به شکل دلخواه درمیآورند. شگفتزده شدم که چگونه ممکن است آهن سرخشده او را نسوزاند. علت را از او پرسیدم. گفت در سالهای گذشته در بصره قحطی شد. اکثر مردم برای تأمین نیازهای روزانهشان ناتوان بودند. روزی بانوی محترمی نزد من آمد و مبلغی به عنوان قرض از من مطالبه کرد. من از او تقاضای نامشروع کردم. سر به زیر انداخت و برگشت. چند روز بعد، برای بار دوم به من مراجعه کرد و گفت: «کودکانم گرسنهاند و برای تهیۀ غذا ناتوانم. به کودکانم رحم کن!» من تقاضای نامشروعم را تکرار کردم. چشمهایش اشکآلود شد و از مغازهام بیرون رفت. روز بعد، با نهایت شرمندگی به من مراجعه کرد و گفت: «برای نجات کودکانم از هلاکت و گرسنگی شدید، تسلیم تو هستم، به شرط اینکه در جایی مرا ببری که احدی در آنجا نباشد».
او را به مکان خلوتی بردم، در حالتی که به خود میلرزید و بهشدت نالان و گریان بود. خواستم به او نزدیک شوم، گفت: «شرط کرده بودم در مکانی برویم که هیچ کس نباشد و هیچ شخصی ما را نبیند». گفتم: «خیالت راحت باشد! احدی اینجا نیست و هیچ کس ما را نخواهد دید». با نهایت حیا و شرمندگی گفت: «آیا خداوند یکتا هم اینجا نیست و ما را نمیبیند؟» من به خود آمدم و شرمنده شدم و دست از او برداشتم. مبلغ قابل توجهی به او دادم و رهایش کردم. بسیار خوشحال شد. صورت به جانب آسمان کرد و گفت: «ای خدای مهربان که به حال همۀ بندگانت آگاهی، آتش دنیا و آخرت را بر بدن این شخص حرام کن، همانطور که امروز آتش شهوتش را بر من حرام کرد و مرا آلودهدامن نکرد». از آن روز به بعد، هیچ آتشی کوچکترین اثری بر من نمیگذارد و مرا نمیسوزاند! به آن امید که انشاءالله در قیامت هم از آتش خشم خدا در امان باشم.
امام موسی کاظم علیهالسلام میفرمایند: «حیا نشانۀ ایمان است و انسان مؤمن جایگاهش بهشت خواهد بود».۱
منابع
- کافی جلد2 باب الحیا بازگشت به متن ↑
