داستان ۲۲۲ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۰۱ چاپی
شرط بخشودهشدن حقالناس: ادای دین
بازرگانی که مادر درگذشتهاش را در خواب گرفتار عذاب میبیند، با یافتن و پرداخت بدهی ناچیز و فراموششدهٔ او، مادرش را از آن عذاب میرهاند.
در مجلسی که جمعی از افراد شایسته و بازرگانان صاحبنام شرکت داشتند صحبت از حقالناس به میان آمد. بازرگان محترم و نیکوکاری گفت بعد از وفات مادرم، شبی او را در خواب دیدم که شعلههای آتش بدنش را محاصره کرده و او ناله و فریاد میکند. خطاب به من گفت: «من 23 تومان به داود یهودی بدهکارم. پرداخت کن و مرا از این آتش نجات بده». من نگران شدم. با خود فکر میکردم که چگونه این شخص را پیدا کنم و مادرم با داود یهودی چه ارتباطی داشته است! به این فکر افتادم که شاید پارچه یا لباسی از بازار یهودیان خریده و تتمۀ حسابی بدهکار شده و پرداخت نکرده است. بازار یهودیان محل مشخصی در بازار تهران بود. به آنجا رفتم و نشانی محل داود یهودی را گرفتم. خوشحال شدم و نزد او رفتم و حساب و کتاب مادرم را پرسیدم. داود گفت: «ما معمولاً حسابهای عمده و خریدهای تجاری را در دفترهایمان مینویسیم». من اصرار کردم و گفتم هزینۀ دفتردارت را میدهم. از یک سال قبل تا به امروز دفترها را بررسی کند، شاید در صفحهای ثبت شده باشد و به علت ناچیزبودن مبلغ پیگیری نکرده باشی. پس از رسیدگی معلوم شد مادرم یک قواره چادر خریده و باقیماندهاش 23 تومان بوده و بدهکار شده، اما پرداخت نکرده است. من، با خوشحالی وصفناشدنی، آن مبلغ را دادم و فکر و خیالم راحت شد. بعد از چند روز، خواهرم به من گفت: «مادر را در خواب دیدم. گفت از برادرت تشکر کن که بدهی و حقالناسی را که بر عهدهام بود، پرداخت کرد و م از این عذاب و شکنجه راحت شدم».
والسلام علی من اتبع الهدی.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «به سه گروه عنوان سارق و دزد اطلاق میشود: 1. کسانی که خمس و زکاتشان را نمیدهند؛ ۲. کسی که مهریۀ همسرش را پرداخت نمیکند؛ ۳. کسی که حق مردم را نمیدهد و به اصطلاح بدهکاریهای خود را تسویه نمیکند».
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا و وفقنا لما تحب و ترضی، بحق محمد و آله الطاهرین (صلوات الله علیهم).
