داستان ۱۷۰ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۱۷ چاپی

تحول معنوی

جوانی که همسرش را عاشق پسرعمویش می‌یابد، همان شب او را طلاق می‌دهد و زمینهٔ ازدواجش با معشوق واقعی‌اش را فراهم می‌کند؛ این ایثار زندگی‌اش را کاملاً دگرگون می‌کند.

تحول معنوی

یک لحظۀ روشن، زندگی انسان را روشن می‌کند. جوانی بود که در زندگی به آداب و دستورهای دینی و مذهبی مقید نبود و از کارهای ناشایست هم پرهیزی نداشت. در میان مردم و محله خوش‌نام نبود. دوستانش بعد از مدتی دیدند او متحول شده و انسانی اهل خیر و کارهای شایسته و نیکو گردیده است. دوستان قدیمی از علت تحولش پرسیدند. گفت من ازدواج کردم. شب زفاف، وقتی با همسر انتخابی‌ام که بسیار زیبا بود تنها شدم، دیدم عروس به‌شدت گریه می‌کند و چشم‌هایش از شدت گریه سرخ شده است. گفتم: «از چه چیز ناراحتی؟ هر مشکلی داری برایم بگو. من محرمانه، بدون اینکه کسی متوجه شود، مشکلت را می‌پذیرم». گفت: «من عاشق و خاطرخواه پسرعمویم هستم و او نیز به‌شدت مرا دوست دارد. به علت خالی‌بودن دستش از مال دنیا پدرم با ازدواج ما موافقت نکرد و به دلیل وضعیت مالی شما مرا وادار به ازدواج با شما کرد».

من همان نیمۀ شب خدمت عالم محله رفتم و به ایشان گفتم: «طلاق همسرم را اجرا بفرمایید و فردا صبح برای ازدواج مجدد تشریف بیاورید». اول صبح، پسرعموی او را دعوت کردم و آن شخص عالم، دختر را برای پسرعمو عقد کرد و وسایل زندگی‌شان را فراهم کردم. در همان ساعت، یک لحظه متوجه شدم من آن جوان روزهای گذشته نیستم. روحانیتی عجیب مرا فرا گرفت که از تمام کار‌های خوب لذت می‌بردم‌ و از تمام کارهای زشت متنفر می‌شدم. در نتیجۀ این عمل خداپسندانه زندگی‌ام دگرگون شد و عاقبت به خیر شدم. امروز ثروت‌ و درآمدم صد برابر شده و خدا همسری به من عطا فرمود که به‌مراتب زیباتر از آن همسری است که خانواده برایم انتخاب کرده بودند.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ اَلْخَيْرِ؛۱ فرصت‌ها مانند ابرها گذرا هستند‌ و به‌زودی از دست می‌روند، فرصت‌های خوب را غنیمت شمارید‌ و از آن‌ها بهره ببرید».

سعدیا دی رفت‌ و فردا همچنان موجود نیستدر میان این‌ و آن فرصت شمار امروز را

— سعدی۲

منابع

  1. نهج البلاغه، ج1، ص471. بازگشت به متن ↑
  2. دیوان اشعار سعدی، غزلیات، غزل 12. بازگشت به متن ↑