داستان ۱۲۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۳۸ چاپی

کرامتی از امام زین‌العابدین علیه‌السلام

امام سجاد در بند و زنجیر بنی‌امیه، برای اثبات قدرت و امامتش، در برابر چشمان یکی از یارانش دست و پایش را از زنجیر بیرون می‌آورد و پیش از موعد مقرر، به شکلی معجزه‌آسا از دست مأموران می‌گریزد.

ابوشهاب زهری، از یاران‌ و اصحاب امام زین‌العابدین علیه‌السلام، می‌گوید عبدالملک مروان، خلیفۀ اموی، دستور داده بود امام سجاد علیه‌السلام را با ذلت‌ و خواری به شام بفرستند. من از مأموران اجازه گرفتم با امام وداع و خداحافظی کنم. به حضور آن حضرت شرف‌یاب شدم. دیدم آن حضرت را در خیمه‌ای جای داده‌اند‌ و پاها‌ و دست‌های مبارکش را با غل‌ و زنجیر آهنین بسته‌اند. گریه‌ام گرفت و گفتم: «ای کاش من جای شما بودم و شما از این رنج آسوده بودید». امام فرمود: «زهری! خیال می‌کنی این غل‌ و زنجیری که به گردن من است و مرا آزار می‌دهد نمی‌توانم از دست‌ و گردنم باز کنم؟ من اطاعت از فرمان پروردگارم می‌کنم. ما این مشقات را برای رضای خدا متحمل می‌شویم تا خباثت و رذالت بنی‌امیه و دشمنی‌شان با اهل بیت پیامبر ثابت شود‌. در آینده تاریخ بین ما حکم خواهد کرد». آنگاه حضرت در یک لحظه دست و پای مبارکش را از زنجیرها بیرون آورد و قدرت و توانایی فوق طبیعی‌ و امامتش ر‌ا به من نشان داد و فرمود: «تا دو روز دیگر بیشتر با این‌ها نخواهم بود». چهار روز بعد، مأموران را دیدم که به مدینه برگشته‌اند و در جست‌وجوی امام سجاد علیه‌السلام هستند. از یکی از مأموران پرسیدم: «امام سجاد کجاست؟» گفتند: «ما نهایت مراقبت‌ و مواظبت را از او می‌کردیم. یک روز صبح جز مشتی زنجیر در جای او چیزی ندیدیم. گویا جنیان او را از دست ما ربوده بودند!»

چندی بعد، نزد عبدالملک، خلیفۀ اموی در شام، رفتم‌ و از حال حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام پرسیدم. عبدالملک گفت همان روز که ‌آن حضرت از دست مأموران پنهان شد پیش من آمد و گفت: «از من چه می‌خواهی؟ مرا با تو چه کاری هست؟» گفتم: «پیش من بمان». فرمود: «علاقه‌ای به این کار ندارم» و از نزد من رفت. به خدا سوگند، از دیدنش آنچنان ترس‌ و وحشتی سرا پایم را گرفته بود که وصف‌شدنی نیست. من در مقابل او همچون گنجشکی در چنگال باز شکاری بودم و در آن لحظات هیچ اراده‌ای از خود نداشتم.

به عبدالملک گفتم: «آن حضرت آنچنان که تو تصور می‌کنی نیست. ایشان به فکر به دست آوردن خلافت نیست و به کار خودش مشغول است. او برای تو خطری ندارد. او ولی خداست. جانشین پیامبر ‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است و هیچ وقت در فکر به دست آوردن مقام‌ و عنوان تو و امثال تو نیست. آن حضرت کجا‌ و شما کجا!»

فاعتبروا یا اولی الابصار!

ای تمام آفرینش تشنۀ اشک شبتوی خدا و خلق او مشتاق یا رب یا ربت

ای مسیحای دعا در هر نفس لعل لبتسینه‌های سوخته یک شعله از تاب و تبت

باب حاجت، باب رحمت، باب ایمان، باب دینقطب عرفان، سید سجاد، زین‌العابدین

— غلام‌رضا سازگار

منابع

  1. غلام‌رضا سازگار بازگشت به متن ↑